close
تبلیغات در اینترنت
نورباران 36- صفحه 12-دلمان برای هنرمندان گمنام و برای شعرای شعر نگفته‌ی شهرمان باید بسوزد
loading...

نورباران ویژه ممسنی و رستم

در تاریخ 14فروردین 93 توفیقی دست داد که در دفتر نشریه نورباران میزبان عزیزان هنرمند "سید یونس آبسالان از اساتید و برجستگان حوزه تئاتر کشور و از فرزندان ممسنی، عبدالخالق طاهری فیلمساز و هنرمند شهرستان ممسنی و محسن عبدالهی عکاس و هنرمند عرصه تئاتر  شهرستان ممسنی" باشیم و…

در تاریخ 14فروردین 93 توفیقی دست داد که در دفتر نشریه نورباران میزبان عزیزان هنرمند "سید یونس آبسالان از اساتید و برجستگان حوزه تئاتر کشور و از فرزندان ممسنی، عبدالخالق طاهری فیلمساز و هنرمند شهرستان ممسنی و محسن عبدالهی عکاس و هنرمند عرصه تئاتر  شهرستان ممسنی" باشیم و پیرامون آسیب شناسی حوزه‌ی هنر و تئاتر در این شهرستان از نقطه نظرات این عزیزان استفاده ‌کنیم.

----------------------------------------------------------

نورباران: ابتدا جناب آقای آبسالان، شما از خودتان بفرمایید.
سید یونس آبسالان: سپاسگزارم از فرصتی که نشریه وزین نورباران فراهم کرد که بتوانم هم دوستان عزیز را زیارت کنم و هم دغدغه‌های خودم را در عرصه‌ی تئاتر مطرح نمایم. کما بیش با توجه به محیط جغرافیایی با بیشتر خوانندگان آشنا هستم اما به خاطر اینکه خوانندگان و جوانان دهه‌های اخیر یک جورایی وارد عرصه فرهنگ و هنر شده‌اند عرض می‌کنم: "سید یونس آبسالان" هستم در روستای "تل اوغونی" شهرستان رستم كه در نوشتار فارسي "تل افغاني" نوشته شده‌است به دنیا آمده‌ام. ما زندگي عشايري داشتيم يعني تابستان‌ها به ييلاق مي‌رفتيم و زمستان‌ها به قشلاق. واضح‌تر بگويم تابستان ها "سرحد" بوديم و زمستان‌ها گرمسير. گرمسير ما "منگودرز" بود و سرحد مان "چنارستان علياي بويراحمد".

 اولین چیزی که از مفهوم نمایش داشته‌ام از طريق تعزيه خوان‌هاي دوره گرد نجف‌آباد اصفهان بود که در روستاها برنامه اجرا می‌کردند. مفهوم نمایش از اولین بار در تعزیه بوده. مادرم برایم تعریف می‌کرد وقتي كه من بچه بودم در جریان یکی از تعزیه‌هایی که در روستا برگزار می‌شده وقتی شمر امام حسین(ع) را شهيد مي‌كند من و "عبدالله پسر عمه‌ام" دست به سنگ می‌شویم و شمر را می‌زنيم و در بازي‌هاي كودكانه‌اي كه با بچه هاي هم سن و سال خود داشتيم از روسري و چارقد دختران "كلاه خود" و شمشير چوبي و سپر حلبي مي ساختيم و با ادبيات خودمان تعزيه بازي مي‌كرديم. در همان دبستان روستاي تل‌افغاني با بچه‌ها توي حياط مدرسه قصه‌هاي شاهنامه را هم بازي مي‌كرديم. كلاس چهارم ابتدايي بودم كه يتيم شدم و چون من فرزند ارشد خانواده‌ام بودم و بعد از خودم، سه برادر و يك خواهر داشتم و همگي هم با فاصله‌ي دو سال تفاوت سني كوچك بودند، عده‌اي از بزرگان فاميل مشورت كردند كه من مدرسه نروم و دنبال گاو و گوسفندها باشم ولي مادرم به كمك دو تا معلم نازنين يعني "فرج‌الله گودرزي و فريبرز گودرزي" مانع این کار شدند. بگذاريد به اين مطلب اشاره كنم تا شايد انگيزه‌اي شود براي معلمان اين نسل كه علاوه بر آموزش، چگونه مي‌توانند گاهي نقش پدرانه داشته باشند. اين دو نفر يعني فرج‌الله و فريبرز نقش مهمي در ادامه‌ي تحصيل من و برادرم يوسف داشتند چون حاضر شدند به دليل اينكه ما درسمان خوب بود هزينه‌ي "گابون" را بپردازند ولي من ادامه تحصيل بدهم و من هميشه سپاسگزارشان هستم. بعد از دبستان من موفق شدم در كنكور ورودي دبيرستان شبانه روزي عشايري شيراز قبول شوم. "رحيم هودي" از پيشكسوتان تئاتر فارس دبير و ناظم دبيرستان عشايري بود و من بر اساس يك اتفاق ساده وارد گروه تئاتر دبيرستان شدم و در دبيرستان افتخارداشتم در  برنامه هاي "گل گشت شو" كه هر پنج شنبه به صورت هفتگي درسالن دبيرستان بود به مربي‌گري و كارگرداني استاد رحيم هودي در نمايش هاي "اداره بازي"، "حاجي قنا"، "زنگ انشاء"، "تقلب"، "سه دزد"، "بازار مكاره"، "سعيد خان از فرنگ برگشته"، "سگش در خرمن جا"، "آسيد كاظم"، "افعي طلايي"، "چند حكايت از حكايات گلستان"، "آنكه گفت آري آنكه گفت نه"، "استثناء و قاعده"، "سگ مدير كل" كه نوشته "برتولت برشت" است و نام اصلي‌اش "سگ ژنرال" است كه رحيم هودي به توصيه‌ي زنده ياد آقاي "بهمن‌بيگي"، تبديلش به "سگ مدير كل"كرد، "چوب به دست‌هاي ورزيل"، "موش و گربه" "بينوايان"، "بابك خرمدين"، "هملت" و مجموعه‌ي "زير ذربين، ببين ببين" (تك پرده‌هاي انتقادي از شرايط خوابگاه و ديگر مسائل اجتماعي)
آن سال زنده ياد بهمن‌بيگي دانشسراي راهنمايي يك ساله را راه‌اندازي كرده‌بود و قرار بود كه ده نفر از بچه‌هاي دبيرستان و چهل نفر از معلمان با سابقه‌ي پنج سال خدمت، پس از يك ساله دوره به عنوان دبير راهنمايي وارد كادر مدارس راهنمايي عشايري شوند كه من با هر زحمتي كه بود توانستم آقاي نظامي رئيس دبيرستان را راضي كنم كه جزو آن ده نفر باشم. آقاي نظامي قبول نمي كرد چون سنم پايين بود البته درسم خوب بود و من طوري با آقاي بهمن بيگي صحبت كردم كه گفت: "با اين فصاحت كلامت جگرم را نسوزون" و رو كرد به آقاي نظامي و گفت: "مشروط كه با بچه‌ها به صورت متفرقه امتحان بدهد" و مسئول كارگزيني اداره كل تعليمات عشايري هم بود و ا هم قول داد برای کوچک بودن سن من -16 سال- همکاری كند و من وارد دبیرستان شده و در کسوت معلمی به نورآباد برگشتم..
در سال 57 به همراه مشهدی "علی‌اکبر گودزی" بنیان‌گذار اولین مدرسه راهنمایی عشایری روستاهای "بردنگان" شدم در حالی که 17 ساله بودم. در حین معلمی هم درس می‌دادم و هم درس می‌خواندم تا اینکه در سال 63 در نخستین کنکور بعد از انقلاب، با رتبه‌ی 2، رشته‌ی هنر دانشگاه هنرهای زیبایی‌ تهران پذیرفته شدم و فوق‌لیسانس را از دانشگاه تربیت مدرس گرفتم و همزمان این افتخار را پیدا کردم که با تایید شورای ارزش‌یابی درجه‌ی هنرمندان، درجه‌ی یک هنری بگیرم و بیش از 15سال است که به صورت پروازی مدرس دانشگاه‌های بوشهر و شیراز و مدرس ثابت دانشگاه‌های تهران هستم.
یکی از نخستین افتخاراتم این است که در سال 58 نخستین کار تئاتر را به صورت حرفه‌ای در نورآباد شروع کردم. نمایش "دیدار در میعادگاه" را در سالن مدرسه‌ای که الان به زینبیه مشهور است، اجرا کردیم و اکثر دوستانی که در این گروه تئاتر همکارم بودند شهید شدند مثل "عبداله خداپرست، عباس نجفی و اصغر قربانی"، "اصغر موسوی" و بعضی از آنها الان پاسدار هستند و بعضی‌هایشان به مقامات شهری هستند و این اولین کار تئاتر در ممسنی بوده‌است. البته قبل از انقلاب زمان افتتاح کارخانه قند یک کار "ميان‌پرده" که تئاتر نبوده اجرا شده بود.
بعد از این گروه، دومین گروه تئاتر را در ممسنی تشکیل دادیم و نمایشنامه‌ی "احمد سرباز دلیر" را کار کردیم و بعدنمایشنامه‌ای دیگر از بعثت پیامبر کار کردیم و آن کار را به جبهه بردیم. لازم است به موضوعی اشاره کنم: بعد از این کارها من به امور تربیتی وارد شده و مسئول تئاتر شهر شدم ـآن زمان اداره ارشاد نبود و کارهای هنری زیر نظر آموزش و پرورش انجام می‌شد -و در تمام دبیرستان‌های ممسنی گروه تئاتر تشکیل دادیم- زمانی که "آقای انصاری" مسئول امور تربیتی بود، "دکتر ابراهیم امینی" مسئول انجمن اولیا و مربیان بودند. -و یادم هست در جنجان تئاتر کار کردیم- و با این کارها تئاتر در ممسنی شکل گرفت و در طرح آموزش ضمن خدمت، تمام معلمان کلاس چهارم و پنجم ابتدایی و معلمین هنر راهنمایی را جمع‌آوری کرده و من آنجا هنرهایی شامل قصه نویسی و تئاتر و ... را در حد مبانی توضیح می‌دادم. جنب و جوشی در نورآباد شکل گرفت و نسل بعدی هنر شامل "نصیب‌اله حیاتی، عبدالخالق طاهری، موسی عباسی، قدرت محکم، سیروس مختاری، سیروس جوکار، کورش کرمی، بهرام خداپرست، سیروس مکاریان، فردین علمداری، صمد محمودی، رضا محمودی، صمد گودرزی، علی گودرزی، مهرداد گودرزی"  و خیلی های دیگر بودند که در سطح ملی درخشیدند و در کنار این گروه یک گروه نوجوان هم تشکیل دادیم که مثلاً "محسن عبدالهی و شهرام زنگنه" در این گروه بودند.
 نمایش «از قهوه‌خانه تا بارگاه» از دیگر کارهای این نسل بود که در جشنواره جمعیت جوانان هلال احمر اصفهان مقام گرفتند و مطبوعاتی شد. در دور بعدی کار همین گروه به عنوان کار برگزیده جشنواره ملی فجر شناخته‌شد و تنها نمایشنامه‌ای که خلاصه‌ای از آن در تنها شبکه‌ی رسمی ایران در آن زمان پخش شد همین کار بود و دقایقی از نقش "حاج عباس خسروی" –که امروز مداح اهل بیت است- را پخش کردند که این کار شور و اشتیاق خوبی در تئاتر ایجاد کرد و این باعث شکل‌گیری یک جریان نخبه‌گرا در تئاتر شد و بیشترین آنها در رشته‌های مختلف هنری تحصیلات آکادمیک را دنبال کردند.


محسن عبدالهی: اولین باری که آقای آبسالان را دیدم، آمد سرکلاس و گفت: من می‌خواهم تئاتر کار کنم، چه کسی می‌تواند یک بیت شعر بخواند و من یک بیت شعر خواندم و از کلاس ما شش نفر انتخاب کرد. در انتخاب افراد علاوه بر جایگاه خانوادگی به استعداد هنری آنها نگاه ویژه‌ای داشت.


یونس آبسالان: "عبدالخالق طاهری" زمانی که در هلال‌احمر گروه تئاتر را تشکیل دادیم خیلی پرشور و فضول بود و اطلاعات هنری و گوش موسیقی خوبی داشت و چند سؤال از من پرسید و حقیقتاً من بلد نبودم جواب بدهم و سر این موضوع او را از کلاس اخراج کردم. یادم هست موقعی که تهران، عبدالخالق طاهری، بازي می‌کرد، "هادی اسلامی" از بزرگان تئاتر ایران گریه می‌کرد و می‌گفت: نگاه این آدم مرا یاد "مرحوم فني‌زاده" می‌اندازد و حتی در شیراز هم او را خیلی تحسین کردند. آن کار «پیکر تراش» از کارهای "مهرداد گودرزپور" بود. یکبار هم با بچه‌های ممسنی به جشنواره بین‌المللی کودک خوی رفتیم. آنجا دوستان برای دیدار "محمدرضا مرسلی"   كه آن سال سيمرغ بهترين بازيگر نوجوان را گرفته بود رفته بودند تا با او عکس یادگاری بيندازند و من با آنها دعوا کردم که من می‌خواهم خود شما از بزرگان تئاتر و هنر باشید نه اینکه دنبال محمدرضا مرسلی راه بیفتید و این اتفاق افتاد.
اینجا من بغض دارم وقتی که من یاد اون روزگار و بچه‌های تئاتر ممسنی و سرنوشت بچه‌های تئاتر ممسنی می‌افتم برایم غم‌انگیز است، آنجا بچه‌ها بدون وضو  به روی صحنه نمی‌رفتند اما الان چه ...!!!
نمایشنامه « ایثار از زبان برگ» را "نصیب‌اله حیاتی" کارگردانی کرد که کار برگزیده‌ی آموزش و پرورش شد و در نخستین سمینار فارس در سال 66 اجرا شد. اتفاقات بعدی برای تئاتر ممسنی غم‌انگیز بود. تئاتر هنر نخبه گراست. خیلی بچه‌ها که اوایل انقلاب گرایش‌های سیاسی و ... پیدا ‌کردند اگر یک تشکل هنری بود آنها جذب می‌شدند. آنها اصلاً آدم‌های سیاسی نبودند، بلکه افرادی بودند که یک گمگشتگی در شخصیت‌شان بود و تنها امکان جذابیت کاذب آن جریان‌ها، باعث عوض شدن مسیر آنها شد. اگر یک سینما، یک گروه هنری، گروهی مثل کانون پرورش فکری کودکان بود، همه آن بچه‌ها هنرمند می‌شدند، ما باید دلمان برای شعرای شعر نگفته، شهرمان بسوزد، برای همه کسانی که می‌توانستند هنرمند درجه‌ی 1 کشوری باشند و امکانش را پیدا نکردند، دلمان برای هنرمندان هنر ناسفته‌ی شهرمان، برای شعرای شعر نگفته‌ی شهرمان باید بسوزد که جریانی در شهرستان نبود که آنها به نخبگی و تأثیرگذاری برساند و بتوانند تأثیرگذار باشند. هنر تئاتر هنر تمرین دموکراسی، هنر نخبگی، هنر توسعه است. آمریکا به عنوان کشوری که نظام سرمایه‌‌داری‌اش بر اساس بخش خصوصی است تنها جایی که از امکانات دولتی استفاده می‌کند، بخش تئاتر است. چرا؟ چون تئاتر وجه تولید فرهنگی است. وقتی شهری تئاتر نداشته‌باشد فرهنگ غنی پیدا نخواهد‌کرد. تئاتر نشانه‌ی‌ هنر توسعه‌‌گراست. متأسفانه الان "لمپنیسم" بر تئاتر حاکم است. "لمپن" کسی است که هیچ نقش تولیدی ندارد اما بچه‌های هنری من آن زمان عاشق جامعه‌شان بودند و اهل مطالعه بودند و گروه مطالعاتی تشکیل می‌دادند. بیشتر آن بچه‌ها الان در ممسنی نیستند چون ممسنی ظرفیت پذیرش آنها را نداشت و کاش ممسنی به جایی می‌رسید که ظرفیت پذیرش آنها را داشت.


نورباران: کارکردی که هنر و تئاتر می‌تواند داشته‌باشد برای ساختن جامعه و هم نیروهای آن جامعه چه می‌تواند باشد؟


آبسالان: شما به لحاظ تاریخی کدام فیلسوف را سراغ دارید که یا نمایش‌نامه ننوشته یا در مورد تئاتر حرف نزنده باشد، از سقراط که فیلسوف شفاهی است تا ارسطو. درخشان‌ترین کتاب در تئاتر «بوطیقای» ارسطو است و این از زمان پیدایش اندیشه بود چرا چون تئاتر وجه تولید جامعه است. تا خیش  و تراکتور نباشد زمین کاشته نمی‌شود تا وجوه تولید اقتصادی نباشد، تولید بوجود نمی‌آید، تئاتر وجه توليد فرهنگ است. تئاتر تماماً انسانی است. ما در فرهنگ دهقانی، موسیقیِ کار داریم یعنی وقتی که مادر من می‌خواست گاوش را بدوشد و گاو بدقلقی می‌کرد برایش آواز می‌خواند، تو می‌توانی برای گاو موسیقی بگذاری اما نمی‌توانی برای گاو تئاتر بازی کنی. تئاتر را فقط برای انسان کار می‌کنند چون کار کردش انسانی است و تمام هنرها را در دل خودش دارد، تئاتر یک هنر مستقل و تماماً انسانی است و در قرن 20 وقتی شما نگاه می‌کنید می‌گویند تمام دستاوردهای بشری به اندازه تمام 19 قرن گذشته است و این دستاوردها از تئاتر شروع شده‌است. در وجه دیگر انقلاب‌ها تئاتر نقش مؤثری دارد. وقتی دارید تئاتر می‌بینید وجهی از تاریخ همیشه معقول است و آن وجه زنان جامعه است. به عنوان مثال از دیدگاه هنری نظر می‌دهم: چرا بحث فیلم «حریم سلطان» در پاره‌ای از جوامع ایرانیان مطرح است؟ به کارکرد و سایر بحث‌های حاشیه‌ای آن کاری ندارم. شما وقتی تاریخ عثمانی را می‌خوانید به شخصیت‌های مرد "سلطان محمد و سلطان سلیم" برخورد می‌کنید اما این فیلم بخش مجهول  و مخفی تاریخ عثمانی را که زنان هستند را بررسی می‌کند. تئاتر یک چنین وجهی دارد و مثل نقش زن در جامعه است. زن مادر است و تئاتر هم مادر است. زن آفرینشگر است و تئاتر هم. زایش تئاتر زایش فرهنگ است.
ماکیاول کتاب "شهریار" را می‌نویسد ولی «ماندراگولا» نمایشنامه است. ماکیاولی به عنوان شخصی که در قرن 12 قصه‌ای را مطرح می‌کند که ادامه‌اش به رسانس می‌رسد و کلیسا مجبور می‌شود در قرون وسطی تئاتر را بپذیرد و به گونه‌ای می‌شود که اگر کشیشی تئاتر بلد نباشد نمی‌تواند در کلیسا خطابه بگوید.
ما در نورآباد تریلیِ تراکتورها را می‌آوردیم و رویش تئاتر اجرا می‌کردیم مثل کارناوال یا مثلاً نقالی در ممسنی با رویکردی جدید اجرا می‌شد. من می‌توانم بگویم بچه‌های ممسنی مبتکر نوع مدرنی از پست‌مدرن در نقالی بودند، اگر یادتان باشد ما "قصه عمو سام" را نقالی می‌کردیم و به این صورت که ما نقاشی می‌کردیم که عمو سام(رئیس جمهور آمریکا)وجود داشت  و جنگی و صدام.
ما آن زمان از چرایی انجام کار و نام سبک‌ها اطلاعاتی نداشتیم و فقط دوست داشتیم تئاتر را در روستاها کار کنیم و یا در شهرها اجرا شود. مصیری، بابامیدان، گچساران و جاهای مختلف ما این تئاتر را می‌بردیم. یادم هست در نمایش "طیاره"، "موسی عباسی" و یا در مصیری "شهید اصغر قربانی" آواز می‌خواند.
آن زمان کار تئاتر در ممسنی قوی بود و ما صاحب حرف بودیم و بدون حضور و نظر بچه‌های ممسنی جشنواره‌هاي دانش آموزي كه معنی نداشت. یادم هست در یکی از جشنواره‌ها به واسطه‌ی بمباران، جشنواره را کنار ارتش سوم شیراز گذاشتند که ما به مکان جشنواره اعتراض کردیم و گفتیم که حداقل جشنواره را جایی بگذارید که جان بچه‌های مردم در امان باشد، برایم جان بچه‌ها اهمیت داشت، شهادت جای خودش و جان بچه‌ها هم جای خودش. همین بچه‌ها هم به جبهه می‌رفتند و آنجا نمایش اجرا می‌کردند و ممکن بود که آنجا هم به شهادت برسند اما ما نمی‌خواستیم در آنجا این اتفاق بیفتد و این بود که مقاومت کردیم و جشنواره را به آباده منتقل کردیم. من می‌گفتم اگر قرار است کسی شهید شود بهتر است در جبهه و در مقابل دشمن شهید شود نه اینکه در مکانی دور از جبهه بر اثر بی تدبیری یک مدیر فرهنگی این اتفاق روی دهد. بچه‌های تئاتر ممسنی هر ساله اول جشنواره‌ها، اهل مطالعه و باسواد بودند و ما بدون وضو به روی صحنه نمی‌رفتیم. معنی‌اش این بود که مهم نبود که من چگونه فکر می‌کنم مهم این بود که مردم  درباره‌ی ما چگونه فکر می‌کنند و ما همیشه نماز جماعت می‌خواندیم. یادم هست یکی از بچه ها را به خاطر اینکه برای نماز صبح بیدار نشد کتک زدم. اگر هنرمند تئاتر را به انگشت اشاره در شهری به خوبی اشاره کردند که این آرتیست شهر من است، این باعث افتخار است. تئاتر نماینده‌ی نخبه‌ترین قشر جامعه است.


نورباران: خیلی از چیزهایی که سبک‌های مختلف غرب به دنبالش بودند، آن زمان به طور غیرمستقیم و بدون شناخت از سبک‌ها،  با مدیریت–یونس آبسالان- اجرا می‌شد. دوستان می‌گفتند ما کَلَک-نشا کاری برنج- می‌کردیم و آن را با روی صحنه و هنر تئاتر هماهنگ می‌کردیم و بعدها در دانشگاه فهمیدیم که در غرب این سبک اعمال می‌شود. در ممسنی تئاتر موجی ایجاد کرد که تاثیر مثبتی گذاشت و بچه‌های تئاتر آن زمان در کلاس‌هایشان به عنوان یک لیدر مطرح بودند.


یونس آبسالان: معنی هنرمند این نیست که رفته دانشگاه و درس خوانده، هنرمند آفرینشگر است. بحث مربوط به معنای شناخت هنرمند و غیر هنرمند است. هیچ کدام از ما در آن زمان از لحاظ آکادمیک از خیلی ریزه کاری‌های تئاتر خبر نداشتیم اما یک مطلبی در بچه‌های ممسنی وجود داشت و آن هنرمند بودن آنها بود، کارشناس نبودند اما قدرت آفرینش داشتند. ما به دانشگاه رفتیم و کارشناس هم شدیم اما درخشان‌ترین کارهایمان را قبل از تحصیلات دانشگاهی داشتیم. دانشگاه من را کارشناس کرد. من حدود 15 سال است که در دانشگاه‌ها درس می‌دهم اما نتوانستم کارهای درخشانی مثل سابق انجام دهم چون نه آدم‌های خلاقی مثل بچه‌های ممسنی در دهه‌ی 60 پیدا کردم –البته یک دوره‌ی بسیار خوب در یاسوج داشتم و رشد خوبی داشتند- من الان به خیلی از کارها که نگاه می‌کنم جز مدرن‌ترین کارها بود. نمایشنامه از «قهوه خانه تا بارگاه» از دید یکی از منتقدین، یکی از اولین کارهای  پست مدرن ایران محسوب می‌شود، چون در این کار جدی ترین مفهموم‌های زندگی بشر مسخره شده‌است. همیشه دزد، دزد بوده و قافله‌سالار، قافله‌سالار. اما در این نمایش کسی که همیشه کتک می‌خورد مالباخته و قافله‌سالار است و یک نوع ساختار شکنی در بازی‌هایی که ریشه اسطوره دارد، شکل گرفت.
ما آن موقع نمی‌دانستیم که داریم ساختار شکنی و کار هنری انجام می‌دهیم، ما فقط دوست داشتیم کار کنیم و من زیرک بودم که از هنر بازیگرانم استفاده می‌کردم و فقط این موضوع بود. همین الان هم من به دانشجویانم می‌گویم انتطار نداشته‌باشید از من چیزی یاد بگیرید مهم این است که من کمک کنم شما به توانایی خودتان پی ببرید. در هنر تئاتر همیشه این شاگرد است که برتر و بهتر می‌شود. شاگردان من آن زمان یک نسل از من جلوتر بودند و من هم تحصیلات آکادمیک نداشتم فقط از هنر شاگردان استفاده می‌کردم و حتی بعضی مواقع که کارآموزانم از من سوالات حرفه‌ای می‌پرسیدند به علت عدم توانایی‌ام در جواب‌دهی به خشونت متوسل می‌شدم.


نورباران: چرا الان این فضای زمان شما شکل نمی‌گیرد؟


محسن عبدالهی: من یادم هست آقای آبسالان سیستمی برای بچه‌های ممسنی تنظیم و ترسیم کرده بود و یک روحیه و باوری بر آنها تزریق کرده بود که همیشه خودبرتر بینی نسبت به سایر گروه‌ها از شهرستان‌های دیگر داشتند. صحنه‌ای را یادم است که عبدالخالق طاهری می‌خواست بازی کند که به من آقای آبسالان گفت: اگر تو در این صحنه باشی چکار می‌کنی؟
من روی صحنه رفتم و بازی خودم را انجام دادم. آقای آبسالان گفت: همین است. جونت بالا بیاید محسن، همین است. درست است آن صحنه را من اجرا می‌کردم اما پیرو اندیشه‌های ایشان انجام شد. در جشنواره‌ها کار ما پیشرو بود و ما سبک تئاتر را نمی‌شناختیم اما با کارهایمان اجرایش می‌کردیم و اینجا من از روحیه اعتماد به نفسی که آقای آبسالان به ما در زندگی مان تزریق کرد، تشکر می‌کنم.


عبدالخالق طاهری: یکی از موهبت‌هایی که نصیب تئاتر ممسنی شد این بود که این هنر با وجود آقای آبسالان در ممسنی رواج یافت. ایشان یک فرد فرهنگی بودند و افراد بی حاشیه را دور خود جمع کردند و آن وقت نگاه مردم نسبت به هنر و تئاتر مثبت شد به گونه‌ای که آقای "صمد شجاعیان" نماینده وقت، در گروه تئاتر شهرستان ممسنی در جشنواره تئاتر فجر تهران، حضور می‌یابد و آنها را تشویق می کند. الان بزرگترین مشکل تئاتر شهرستان اخلاق است. آن زمان اخلاق خیلی مهم بود و حتی مهم بود که نکند یک زمانی یک شخصی به تئاتر ضربه بزند و این درست جریانی بود که حتی آقای بهمن‌بیگی در آموزش عشایر به آن معتقد بود و زمانی که معلم به مادرش بی احترامی می‌کرد، حتی اگر بهترین معلم بود، کنار گذاشته می‌شد و این معلم برایش ارزشی نداشت. متاسفانه امروز افرادی که می‌توانند از نظر اخلاقی به هنر ضربه زنند، وارد تئاتر شده اند. من اگر بشنوم که یک گروه تئاتر از شهرستان در یک جشنواره مقام نیاورد ناراحت نمی‌شوم اما از اینکه بشنوم یک تئاتری خطایی انجام دهد، بسیار متاثر می‌شوم.


آبسالان: من خیلی به این وضوح و فصاخت نمی‌توانستم این موضوع را بیان کنم و از واژه‌ی "لمپن" استفاده کردم و خواستم برخورد دیپلماتیک با این قضیه کنم. اما واقعیت قضیه این است و موضوعی که باعث آزار همه است که تئاتری که با همه خون دل خوردن، مرارت‌ها و تحقیر شدن از جانب مدیرانی که حتی بعدها دست ما را به گرمی فشردند و بدون چشم داشت مالی به این مرحله اوج رساندند، امروز در این وضعیت است.
بچه‌های تئاتری من در آن زمان بدون هیچ چشم داشتی با پشتکار و آگاهی تلاش کردند تا تئاتر جای آدم‌های بدون حاشیه شود و وجه‌ی محلی و منطقه‌ای مثبت داشته باشد. اما متاسفانه تئاتر بعداً برای بعضی‌ها جایی برای تنوع طلبی شده‌بود، جایی شده‌بود که آدم‌ها عقده‌های سرکوب شده‌شان را آنجا خالی کنند، در حالی که قصه اینگونه نبود. بچه‌های من در دهه‌ی 60 یاد گرفته‌بودند که تئاتر یک خانواده است، رابطه بین پسر و دختر رابطه برادرانه و خواهرانه است. آن چیزی که من مجبورم در لفافه بگویم و نمی‌توانم واضح بگویم این است که: برای من خیلی سخت است که اتفاق ناگواری بین بچه‌های تئاتر افتاده که لطمه می‌زند به هنر شریف انسانی.


نورباران: این قضیه را می‌خواهیم از دو جهت از شما سؤال کنیم همین موضوعی که شما را آزار داده، شما به دلیلی از این شهرستان رفتید اما نسلی که شما پرورش دادید درست نتوانستند این فضای درست را به نسل بعدی تحویل دهند و آنها هم مقصر بودند و یا اینکه این فضای شهرستان چه اندازه متاثر از فضای کلی کشور است؟


یونس آبسالان: بله، به گونه‌ای حرف شما در مورد تاثیر کلی درست است اما آیا اینکه نسل دوم تئاتر مقصر بودند که این فضا را ادامه‌ندادند، این نقد را وارد نمی‌دانم و این اجتناب ناپذیر بود چون شما به مرحله‌ای رسیده‌بودید که شهرستان ظرفیت شما را نداشت و این نقد بر مدیران فرهنگی است که چه اتفاقی افتاده‌است که شهرستان نمی‌تواند جوان نخبه‌اش و تحصیل کرده‌اش را حفظ کند و این نقد بر مدیران شهرستان است. جمهوری اسلامی در کنار نسل هنرمند مدیران فرهنگی نخبه‌ای را پرورش داد که متاسفانه در شهرستان ممسنی این اتفاق نیفتاد، ما هنوز در شهرستان رستم یک نمایندگی ارشاد داریم، متولی تئاتر ارشاد است و سابقه‌ی ارشاد ممسنی هم کوتاه‌است. کار فرهنگی زمان بر است و احتیاج به صبر و حوصله و اعتماد و ایمان دارد نه آمار دادن که با بحث کمیت همراه است. متاسفانه مدیران فرهنگی قوی در شهر نداریم، شهری که دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور دارد، شما انتظار دارید که دانشجویان در دانشگاه تئاتر کار کنند. آیا این اتفاق در ممسنی می‌افتد؟ البته در آموزش و پرورش در برهه‌ای این اتفاق افتاد. سوال دارم: چند سال بعد از انقلاب، نورآباد داری سالن شد؟ این دستاورد خوبی است. اما سایر نیروهای سیاسی و اداری باید کمک کنند. اداره راه اگر جاده می‌سازد باید فرهنگ استفاده از جاده را هم بسازد. در عین حالی که داشنگاه ساخته می‌شود باید مراکز فرهنگی دیگر و نخبه‌پروری هم باشد. رهبری چندی پیش مسئله‌ی اتاق فکر را مطرح کردند که مهم نیست شخص چگونه فکر می‌کند، باید در هر سیستمی یک آدم فرهنگی به اتاق فکر کمک کند، در هیچ کشوری مدیران ارشد، به اندازه مدیران جمهوری اسلامی در مورد هنر و تئاتر حرف نزده‌اند ولی چرا در شهرستان ما این اتفاق نمی‌افتد. و این به این علت است که مدیران شهرستان به اندازه‌ی قدرت و توان هنرمندانش رشد نکردند و شما مجبور شدید از شهر بروید چون نه مدیر توانست هنرمند را از لحاظ مالی در حدی نگه‌دارد که زندگی بدون دغدغه‌ای داشته‌باشد و مجبور شد برای گذران زندگی به جاهایی که شرایط مناسب دارد، بروند.
بهترین دستمزدها را امروز هنرمندان می‌گیرند اما در شهر ما می‌گویند اگر قرار است آدمی فقیر باشد دنبال تئاتر و کار هنری برود، چون مدیران فرهنگی ما قدرت نگه‌داشت هنرمندان را ندارند. دل نگرانی و دغدغه‌ی هنرمندان نسبت به هنر را مدیران هم باید داشته‌باشند و این باید به مرحله‌ای برسد که آدم‌های با حاشیه و تنوع‌طلب اجازه ورود به عرصه هنر و تئاتر را نداشته‌باشند و بدانند که تئاتر جایی مقدس است. تئاتر؛ هنر سلاخی انسان است و تمام عیوب انسان و جامعه‌ی انسانی را برملا و برطرف می‌کند اما مردم وقتی می‌بینند هنرمندی که روی صحنه می‌رود در جامعه برعکس نظرش عمل می‌کند دیگر هنر او را قبول ندارند. اشارت این موضوع برای مردم و خواننده این مطلب است که: دوست عزیز و نازنین فرهنگی که داری این مطلب را می‌خوانی خود بچه‌های تئاتر از این شرایط غمگین هستند، بیشتر از شما. بدان من نوعی به معنای به تئاتر نیستم، اگر مشکلی وجود دارد، من هستم چون تئاتر یک محیط کاملاً انسانی است و تمام دغدغه‌هایش انسان است.
ما با این حرف‌ها هم به خودمان و هم به مدیران فرهنگی هشدار می‌دهیم، اینکه آقایان، قصه را جدی بگیرید، باید به نخبگان ممسنی که دور هم می‌نشینند و برای توسعه نظر می‌دهند باید بگوییم که: توسعه‌ی ممسنی این است که شهری که این همه تحصیل‌کرده دارد چرا حداقل یک سینما ندارد؟ نورآباد شهری است که سینما خوانده دارد اما سینما ندارد، این یک طنز است.
نورباران: ما بعد از انقلاب یک کتابخانه داشتیم و تا به امروز به همان حال از نظر فیزیکی باقی است اما طی سال‌های اخیر بارها زندان ممسنی توسعه و یا عوض شده، نورآبادی که زندان نداشت و امسال هم دوباره مجوز ساخت زندان جدید گرفته شده‌است. شهرستان ما امکانات فرهنگی و جایگاه فرهنگی مناسب ندارند و علت این عدم درک مناسب هم مسئولین از جامعه هنری هم جامعه هنری از شرایط مسئولان می‌دانم. متاسفانه مسئولان شهرستان دید و اطلاعات کافی هنری ندارند و مثل این است که شخصی که یک بار هم به ورزشگاه نرفته بخواهد درباره‌ی ورزش صحبت کند و مسئولی که فیلم و سینما و هنر را از دریچه‌ی تلویزیون و فیلم‌های خانوادگی می‌بیند می‌خواهد در مورد هنر و فرهنگ تصمیم بگیرد و از طرف دیگر جامعه‌ی هنری هم شناختی از شرایط مسئولین ندارند و در فضایی رویایی و ذهنی سیر می‌کند که واقعیت در آن وجود ندارد و این باعث ایجاد فضایی می‌شود تا نخبگان فرهنگی و هنری شهرستان طی دو دهه‌ی اخیر از ممسنی خارج ‌شوند و در یاسوج آنها را در قطعه هنرمندان دفن کنند و به عنوان هنرمند ملی خودشان مطرح نمایند، آنجا فیلم می‌سازند و با حمایت آنها نوار و کاست طنز تولید می‌کنند چون در ممسنی به آنها توجه نمی‌شود و در یاسوج سالن به نام «یونس آبسالان» افتتاح می‌شود و توجه می‌کنند و بهره‌اش را هم می‌برند.


عبدالخالق طاهری: راجع به مشکلات مسئولان  فرهنگی و کوتاهی هنرمندان باید بگویم که من همواره حس قلبی‌ام این است که کوتاهی کرده‌ام و همیشه دوست داشتم کارکردی مثل "یونس آبسالان" داشته‌باشم و بتوانم تاثیری مثل ایشان داشته‌باشم که به جز حوزه‌ی تئاتر به حوزه‌ی هفت خوان هنر برسد و شاگردانش در عرصه‌های مختلف هنری صاحب حرف شدند. در یک فرصتی در شهرستان یک کلاس عکاسی گذاشتم به جز "محسن عبدالهی" که خودش عکاس حرفه‌ای است سایرین بیشتر برای آشنایی با تصویربرداری و فیلم برداری با هدف کار کردن در جشن‌های عروسی برای لقمه‌ای نان، در این کلاس‌ها شرکت کرده‌بودند. یعنی ما خواستیم کاری کنیم اما جوابی نگرفتیم.اما راجع به مسئولان، صحبت ما خدایی ناکرده شخصی و شخصیت حقیقی مسئولان فعلی اداره ارشاد ممسنی نیست ما طرف خطابمان شخصیت حقوقی اداره ارشاد ممسنی است: تنها خاصیت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نورآباد و رستم و تنها علت وجود آن، ایجاد شغل و استخدام برای چند نفر است. کاری به حرکت‌های کوچک و مقطعی ندارم. سؤالم این است در طی چند سال اخیر، اداره ارشاد چه کار مهم و تاثیر گذاری در عرصه‌ی فرهنگ و هنر داشته‌است. من کاری به این قضیه ندارم که  آقایان اداره ارشاد، اهل فرهنگ و هنر هستند یا نه، اما اگر اینها هم اهل فرهنگ و هنر و مدیران لایقی بودند به خاطر بودجه‌ای که در اختیار آنها قرار می‌گیرد،  توان کار فرهنگی را ندارند و آن بودجه‌ی قلیل هم فقط صرف امور جاری و اجرایی آنها می‌شود.


یونس آبسالان: من در خود اداره ارشاد هم گفتم: درست است که ارشاد متولی است ولی وقتی قصه‌ی فرهنگ و هنر می‌آید همه ادارات مسئول هستند، هنر رابطه‌ی تنگاتنگی با مدیران جامعه دارد، آیا شعرا و نویسندگان و هنرمندان ما، موقعیتی در شهرستان دارند و اگر فرهنگ برای مدیران اهمیت دارد، همه بیایند و کمک کنند و ارشاد هم آنها را هدایت کند و برای یک اتفاق خوب باید همه مسئولان کمک کنند.


عبدالخالق طاهری: همه سازمان‌ها و ارگان‌ها یک بودجه فرهنگی دارند که در بودجه‌ی ‌سالانه‌ی ‌آنها در نظر گرفته‌می‌شود و باید پرسید این بودجه‌ها صرف چه اموری می‌شود؟


یونس آبسالان: یک نمایش "اسماعیل سعیدیان" کار کرده و آن را با دانشجوی یکی از دانشگاه‌های ممسنی به جشنواره تئاتر دانشجویی فرستاده و مقام هم آورده تا در جشنواره تئاتر دانشجویی باشد. سعیدیان می‌گوید: من به رئیس دانشگاه مراجعه کردم و شرایط را برای او توضیح دادم که برای ادامه‌ی روند کار کمک‌های و حمایت‌های لازم را انجام دهید. رئیس دانشگاه می‌گوید: تئاتر یعنی چه؟سؤال من این است: آیا این رئیس دانشگاه بر اساس شایستگی سمت گرفته یا بر اساس دانش آکادمیک؛ اگر دانش آکادمیک دارد باید بداند یکی از وظایف دانشگاه هنر و فرهنگ هست. من اعتقاد دارم که همه هنرها نقش دینی دارند چون دین و هنر هر دو انسان را به سمت روشنایی هدایت می‌کند و جمله‌ای امام خمینی (ره) دارد که هنر شناخت خداوند است. اولین نیاز بشر جلوه‌ی جمال حق است و جمال حق هم مال خداست. اگر مسئولی دغدغه‌ی دینی دارد که وظیفه‌اش است اما اگر به عنوان یک انسان آکادمیک چنین حرفی بزند این یک توهین است که یک تحصیل‌کرده آکادمیک نفهمد هنر و تئاتر چیست، آن هم از یک استاد دانشگاه که رئیس دانشگاه هم محسوب می‌شود.
شما می‌توانید حرف‌های من را نزنید . ایرادی هم ندارد اما من نفس کشیدن ممسنی را در انتشار نور باران می‌بینیم و دوست ندارم بخاطر دغدغه‌های ما از طرف بعضی از مدیران دچار چالش شود. امیدوارم خداوند به مدیران هم کمک کند که آنها هم این دغدغه‌ها را پیدا کنند نه اینکه ما تافته جدا بافته هستیم، نه، مفهومش این است که اگر کودک فقیری را در روستا می‌بینیم باید در کنار فقرش دغدغه‌ی فرهنگی‌اش را هم داشته‌باشیم چون آن فقرش ناشی از بی‌فرهنگی‌ است و جدا از هم نیست. یعنی اگر شما فقیری را دیدید مطمئن باشید این فقر، نتیجه مناسبات فرهنگی است چون آن آدم باید حداقل به حق خودش برای ستاندن، آشنا باشد و وقتی کسی بتواند حق خودش را بگیرد یعنی اینکه رشد پیدا کرده‌است و این را از فرهنگ و هنر دارد و آگاهی‌بخشی وظیفه‌ی فرهنگ و هنر است. ما در بیشتر روستاهایمان افراد شاهنامه‌خوان داریم و بیشتر اسامی افراد نیز بر اساس شاهنامه است و اصل و پی شاهنامه خردگرایی است و ریشه تئاتر نیز بر اساس اندیشه‌های ارسطو خردگرایی است در ثانی در اوایل شاهنامه بیان شده‌است که «توانا بود، هر که دانا بود» و دانایی از فرهنگ پیدا می‌شود.
کدام یک از ما فرزندان ممسنی رفته‌ایم در سطح کلان تملق گفته‌ایم؟ این صداقت را ما همیشه داشته‌ایم و فرزندان ممسنی فقط بر اساس شایستگی  سمت می‌گرفتند البته از بین نماینده‌ها آقای مرادی تلاش زیادی داشت که فرزندان شایسته‌ی ممسنی در پست‌های مدیریتی کشوری و استانی حضور داشته‌باشند و تیزهوشی‌هایی او در این زمینه داشت و آقای موحد هم این راهکار را انجام داد و سعی داشت نیروهای شایسته‌ را در عرصه‌های مدیریتی کشور وارد کند. اصلاً هنر و تئاتر به کنار، ما باید خوب زندگی کردن را بیاموزیم و این هدف تئاتر است. بعضی‌ها آنقدر در تئاتر غرق می‌شوند که می‌گویند من با تئاتر ازدواج کرده‌ام!، شما اشتباه کرده‌اید، اصل هنر، زندگی است و هنر برای زندگی کردن است.


نورباران: در زمان آقای آبسالان تئاتر متولی نداشت و آموزش و پرورش به واسطه‌ی شما توانست بچه‌های هنری خوبی را تربیت کند. الان ارشاد متولی هنر است، دانشگاه و آموزش پرورش از مهمترین ادارات فرهنگی شهر هستند. اینها چگونه می‌توانند کمک کنند تا در حوزه فرهنگی انسانهای سالم و کارآمدی تحویل جامعه دهیم؟


یونس آبسالان: اگر مدیر از جمله مدیر آموزش پرورش و دانشگاه‌ها ضعف فرهنگی داشته‌باشند باید مسئول و جوابگو باشند چون شخصیت و کارآکتر آنها فرهنگی است. باید توجه‌داشته‌باشیم که ماهیت انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است. در ثانی رئیس یک دانشگاه و یا رئیس اداره مالی و فرهنگی اگر به وظیفه‌ی فرهنگی عمل نکند مسئول است و اگر ایمان داشته‌باشد به معاد، در فردای قیامت جوابش را می‌بیند. برای دغدغه‌ی فرهنگی می‌توان با سایر مدیران هم مذاکره‌کرد چرا که مسئول اساسی فرهنگ یک شهر مدیران فرهنگی است و رابطه‌ی فرهنگ و شهر مثل دکمه است و پیراهن.
هنرمند از جنس خود شماست و باید به هم اعتماد کنید. اگر رابطه‌ی بین هنرمند و مدیران مثبت باشد و مدیران به هنرمند اعتماد کنند که هنرمند شهر، دلسوزانه و بر اساس صداقت دارد کار می‌کند، شرایط خوبی پدید می‌آید. الان یک سوء تفاهم بین نیروهای فرهنگی، مدیران و مردم وجود دارد. همه مشکلات از سوء تفاهم است و این سوء تفاهم باید به اعتماد تبدیل شود. هنرمند به مدیر اعتماد کند و مدیر هم به هنرمند و آن وقت توسعه شکل می‌گیرد، ما تمرین دموکراسی و دانایی می‌کنیم و باید بدانیم که که جامعه‌ی دانا تواناست.


عبدالخالق طاهری: در سطح ملی، استانی و شهرستانی مشکل ما این است که فرهنگ جدی گرفته‌نمی‌شود و کمترین بودجه، بودجه‌ی فرهنگی است و تا ما دچار مشکل اقتصادی و مالی می‌شویم اولین بودجه‌ای که از آن کم می‌شود بودجه‌ی فرهنگی است و متأسفانه مسئله فرهنگی جدی گرفته‌نمی‌شود و در شهرستان های کوچک این معظل شدیدتر است. نماینده‌ها برایشان مهم است که مثلاً رئیس آموزش و پرورش و فرماندار چه کسی باشد اما زیاد دغدغه رئیس ارشاد را ندارند و اگر نماینده از یک طایفه باشد و رئیس ارشاد از طوایف دیگر، برایش چندان مهم نیست که رئیس ارشاد چگونه کار کند. دلیلش این است که فرهنگ حتی برای نماینده هم مهم نیست که مدیرش مهم باشد و اگر مهم بود قطعاً به فکر تعویض و جابجایی مدیر، کسب بودجه و بازدید از اداره ارشاد می‌افتاد. از طرف دیگر هم، مدیرفرهنگی چیزی در دست ندارد و به همین علت هم نماینده با خود می‌گوید چون چیزی دستش نیست پس نمی‌تواند برایش مشکلی پیش آورد. اینها در جریان پنهان است و خیلی هم تلخ است.


محسن عبدالهی: تعریف من از هنر این است که هنر یعنی اعتراض و هنرمند یعنی معترض. هنرمند همیشه در جامعه پیشرو است و جامعه سدّی است مقابل هنرمند که هنرمند می‌بایست آن را دنبال خود بکشاند و این پیشرو بودن و معترض بودن است که باعث می‌شود هنرمند براحتی از سوی مسئولان پذیرفته نشود. بنظرم تا ابد باید واهمه‌ از هنرمند وجودداشته‌باشد و این فرآیند ثمره‌ی آگاهی و روشنگری می‌شود و برای عوام بستری است مناسب برای پیشرفت.


یونس آبسالان: نظر من هم همین است و اعتراض باشد با حفظ اصول و مبانی. هنرمند چون نقد به شرایط دارد، اعتراض می‌کند و خود به خود هنرمند ذره‌بینی می‌بیند و ذره‌بینی ضربه‌می‌خورد.


عبدالخالق طاهری: هنر و فلسفه ریشه دینی دارند و بعدها هم علم از فلسفه جدا شد و همه‌ی اینها ریشه دینی دارند و مردم برای شناخت به سوی اینها رفتند.


نورباران: هر فرد باید  هفتاد یا هشتاد  سال تجربه‌های گوناگون را بدست آورد تا به یک پختگی برسد که خمیر ه و چکیده زندگی چه بوده است. در کار هنر و تئاتر این تجربه زودتر بدست می‌آید و مثل اینکه انسان این زندگی هفتاد ساله را چندین بار انجام می‌دهد و باز از صفر شروع می‌کند و از این زاویه فکر می‌کنم اگر یک هنرمند درک درستی از جایگاهش داشته‌باشد و تاثیری که می‌تواند داشته‌باشد خیلی بیشتر است، چون او مسیر زندگی را چندین بار با کمک هنر طی کرده‌است و دیده‌است که هیچ چیزی ارزش ندارد جز همان صداقت و ارزش‌های انسانی که در وجود آدمی است و به آن صورت می‌تواند برای جامعه‌اش مفید باشد و اگر به هنرمند توجه‌شود و خودش هم به اهمیت جایگاهش واقف باشد می‌تواند مثل یک موتور جامعه را سال‌های سال به جلو بکشد کما اینکه در دهه 60 ، ممسنی توانست این فضا را ایجاد کند. لازم است یادی هم از آقای حسین سلیمی بکنیم و او هم تاثیر مثبتی داشت و در ممسنی کلاس های هنری مختلفی برگزار می کرد که خیلی موثر بودند و الان ایشان ازاساتید برجسته ی کشور است.


محسن عبدالهی: زمانی که آقای آبسالان تئاتر را کار کرد، آن موقع احترام ایشان به واسطه‌ی پست و سمت او در آموزش و پرورش نبود بلکه به اندیشه‌اش احترام می‌گذاشتیم و اگر آن موقع کسی می‌خواست تئاتر کار کند، تئاتر متولی و صاحب داشت که وابسته به هیچ ارگانی هم نبود گرچه آن شخص آموزش و پرورشی بود و اگر من نوعی می‌خواستم تئاتر کار کنم و بداخلاقی هم داشتم ناخودآگاه کنار زده‌می‌شدم و هیچ گونه قوه‌ی قهریه‌ای در این راستا وجود نداشت.
مدتی بعد از رفتن آقای آبسالان تئاتر دارای متولی و سیستماتیک می‌شود و سیستم پاسخگو می گردد و متاسفانه سیاست‌های حاکم بر متولی تئاتر شهرستان در خیلی زمینه‌ها اشتباه بوده و باعث شد افرادی که خود باعث ضربه و صدمه به تئاتر و هنر هستند، امکان رشد پیدا کنند. به عنوان مثال در یکی از جشنواره‌های عکس استان فارس که آقای طاهری داور بود بعد از انجام داوری‌ها از طرف برخی به هنر چسبیده‌های شهرمان ایشان به اعمال نظر و طرفداری از افراد خاص متهم شدند که این کذب محض بود و باعث دوری هنرمندانی چون او از عرصه فرهنگ و هنر ممسنی می شود.
اداره ارشاد به عنوان متولی امروزی تئاتر باید در صدد حمایت باشد که آن هم به دلایلی حمایت جدی صورت نمی‌گیرد. امروزه از هنرمندان مطرح ممسنی کسی رغبت همکاری با اداره ارشاد را ندارد و این به خاطر شخص رئیس و یا کارمندان زحمتکش آن نیست بلکه به سیاست‌های حاکم بر آنجا و به قبل تر برمی‌گردد.


یونس آبسالان: یک شخص می‌آید چهار سال تجربه کسب می‌کند و آن زمانی که قرار است این تجربه و مدیریت ثمردهی داشته‌باشد، او را کنار می‌گذارند و این سیاست زدگی از آسیب‌های جامعه شهرستان است. به موضوعی دیگر اشاره کنم. آن زمانی که در جشنواره تئاتر اصفهان، بچه‌های ممسنی مقام آوردند همه می‌آمدند و تبریک می‌گفتند و همه برای هنر رقابت می‌کردند و متاسفانه امروز همه برای مقام و جایگاه رقابت می‌کنند و مهم به دست آوردن آن جایگاه است نه عرصه هنر و این معظل هم در سطح شهرستان و هم در سطح ملی نمود دارد.


عبدالخالق طاهری: برنامه‌های هنری و تحلیل‌ها باعث می‌شود که مردم و جامعه‌ هنرمند را جدی بگیرند و این باعث خوشحالی است که هر کسی که بخواهد نماینده شهرستان شود با اهالی هنر دیدار داشته‌باشد و از نظرات و صحبت های هنرمندانش در برنامه هایش استفاده کند.


یونس آبسالان: در هنر استغنا خیلی مهم است. یعنی باید به مرحله‌ای برسی که آنقدر قدرت داشته‌باشی که نیازمند نباشی و عرفا می گویند از فقر به پادشاهی برسیم و این خصوصیت در بیشتر ممسنی‌ها است و کمتر آدم متملقی هستیم. یکی از مشکلات ممسنی این است که یک جامعه شفاهی است و علت عقب افتادگی ما هم این موضوع است. یکی از دستاوردها و لازمه‌های جامعه توسعه‌یافته، تبدیل مناسبت‌های شفاهی به مناسبت‌های مکتوب است. ما خیلی از بزرگانمان آدم‌های حکیم بودند و حکمت عملی داشته‌اند. ما آدم‌های با بینش و  حکیم شفاهی زیاد داشته ایم. خیلی از پیرمردان مناطق کوهستانی، حکیم و عارف عملی بوده‌اند اما همه اینها شفاهی است. تفاوت جامعه‌ی کوهستان با جامعه‌ی کویری این است که جامعه‌ی کویری همه چیز را مکتوب می‌کند اما جامعه‌ی ما شفاهی است.
حضور نشریات محلی و مکتوب در ممسنی که آغازش، شروع خوبی از "آوای نور، سرو و فراسو" بود و الان هم به "نورباران" و "لیدوما" رسیده‌است. من همه‌ی شماره‌های نورباران را با خانمم با هم مطالعه کرده‌ایم. نورباران بینش خوبی دارد و از این بابت جای تبریک دارد و یکی از دغدغه‌های من این است که در حفظ نشریات کوشا باشیم. رویکرد اجتماعی نورباران را بیشتر می‌پسندم و بیشتر فرهنگی-اجتماعی است تا کارکرد سیاسی داشته‌باشد. اگر بتوانید نگاه شهروند محور داشته‌باشید می‌تواند به رشد جامعه کمک کند و می‌تواند بین چالش‌ها و اتفاقات و مسائل سیاسی بخصوص در شهرستان ما، جای امید برای توسعه ممسنی و رستم باشد و سعی کنید موفقیت اجتماعی نشریه را حفظ کنید.
محسن عبدالهی: دوست دارم فضای نشریه نورباران به مخالفان نشریه نورباران تریبون بدهد، هر چند این امر انجام می‌شود، باز هم بیشتر شود و مَنِ مخالف هم بتوانم در نورباران حضور داشته‌باشم و نشریه نورباران را به نقد بکشم. ممسنی پر از سوژه است. تک تک آدم‌هایش یک قصه و داستان هستند و ناگفته‌هایی دارند مهیج و پندآموز که حتی برای خارج از ممسنی هم جذابیت دارد.


عبدالخالق طاهری: در سایر شهرستان‌ها از نشریات توسط ارگان‌ها حمایت و پشتیبانی به عمل می‌آید هرچند این مسئله خوشایند نیست و نباید نشریه‌ای تریبون یک سازمان یا نهاد باشد اما باعث تامین و برقراری و ادامه ی کار نشریات می‌شود، هدفم رد یا توجیه این قضیه نیست اما یک نشریه در کنار حمایت از سازمان باید زبان گویای مردم هم باشد و نقدها و انتقادها را نیز بیان کند. نشریات بیان کنند اما باید تاثیرگذاری آن را هم دید! این همه قبل از انتخابات شورای شهر راجع به مذمت طایفه‌گرایی و ... نوشته‌شد اما در انتخابات بازخوردی برعکس دیدیم. نشریات محلی نباید مقطعی و با اهداف سیاسی باشند که بعد از جریان سیاسی مثل نشریه‌های سابق در ممسنی بروند.

 


نورباران: از جمع شما دوستان برای حضور در این جلسه تشکر می‌کنم و امیدواریم ما بتوانیم "نورباران" را برای توسعه ی ممسنی و رستم پويا ترحفظ نمائیم.

درباره مصاحبه ,
نورباران بازدید : 554 یکشنبه 11 خرداد 1393 زمان : 20:30 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط کهسار بزرگی در تاریخ 1393/3/12 و 21:26 دقیقه ارسال شده است

سلام ودرود بر سردبیر محترم وکارکنان مجله وسلام ودرود بر هنرمندان ممسنی ورستم ورحمت خداوند وفاتحه برای مرحوم بهمن بیکی وقتی مصاحبه اقای ابسالان ودوستانش را خواندم چقدر خوشحال شدم که در بین تحصیل کردکان ممسنی این چنین هنر مندانی وجود دارد که میتوانند تآثیر شایان توجهی در فرهنگ رستم وممسنی داشته باشند من بعنوان یک همشهری از اقای ابسالان و دوستانش استدعا دارم در این شرائط خاص در ممسنی تآتری رابه صحنه بیاورند در جهت مزمت تجمل کرائی. تا شاید مردم ممسنی بیاد بیاورند اوایل انقلاب را. که ساده زیستن جزء افتخارات مردان بزرگ بود که امام (ره)از بیشتازان این نوع زندگی بودندساده زیستن نه به معنی انکه طرف بشیند ودست بکاری نزند بر عکس به معنی انکه هرانچه خود تولید مبکند استفاده کنداگر کسی مالی فراوان دارد جهت حمایت از یتیمان جهت بهبودبهداشت وایجاد امکانات اموزشی بکار بنددوقتی به امکانات خدماتی بهداشتی واموزشی شهر شیراز نکاه میکنیم میبنیم تمامی امکانات توسط مردان خیر بوجود امده است واین گذشت وفداکاری افرادی مثل نمازی وخلیلی وخورشید کلاه قوامی که توانستند بیمارستان نمازی وخلیلی وبیمارستان سعدی را برای رفاه همشهریانشان احداث نماینداول کسانی مثل اقای ابسالان ودوستانش مهر مردم دوستی واز خود گذشتکی رادر دل انها احیاء نموده انکاه این مردان عکس العمل نشان دادندودر بی این خیرین بسیاری راه افتادند ودر خدمت به مردم از یکدیکر سبقت میکرفتندمتولی جوان موقوفه مصلائی که حدود 200 یتیم را در خانه وبرورشکاه تآمین مالی میکند( میکفت وقتی به امریکا سفر کردم فهمیدندمن شغلم چیست باچه احترام خاصی کارهایم را انجام دادند میبینیم که انسانهی خیر نزد همه محترمند) وقتی نکاه میکنی مردم برای خیرین چه احترای قائل هستند واین کارها احتیاج مبرم به فرهنگ سازی دارد که اقایان هنر مندان بزرگوار میتوانند در این راه قدمی موثر بردارندنام خودرا در اذهان عموم زنده کننددر همین مجله توسط عبدلا خان شهبازی بیان شده بود که اقای امام قلی خان رستم با مجله المانی مصاحبه کرده وارزو نموده است در منطقه رستم مدرسه ای بسازد وبچه های رعایا در ان مدرسه با سواد شوند واین مورخ ایشان را خانی فرهیخته معرفی مینمایند بس بهتر نیست انهائی که به لوله تفنک امام قلیخان عشق میورزندوتا انجائی که میدانم بسیاری از انها نیز مال ومنالی دارند وماشین های انچنانی سوار میشوند بیشتازاحداث دانشکده علوم بزشکی در شهر مصیری بشوند وارزوی امام قلی خان را تحقق بخشند وبه معنی واقعی کلمه فرهیخته جامه عمل ببوشندوانکاه ایشان رادر جایکاه برابر باحاج محمد دهدشتی همان معین التجار بوشهری قرار دهندوحتی بالاتر
پاسخ : سلام. هر چند شنیدن و خواندن کی بود مانند دیدن اما خوشحالیم که همراه ما هستید.
پایدار باشید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
همه ی کسانی که دستی در کار چاپ و انتشار دارند می دانند که بیرون آوردن یک نشریه چه مشقاتی دارد اما قدمی برداشته شده و باید سعی در ادامه ی آن به بهترین صورت ممکن را داشت و در این راه نیاز به مساعدت و همکاری همه ی اهل فن صاحبان اندیشه و قلم داریم و امیدواریم که بتوانیم مکانی برای بیان نظرات و اندیشه دوستانمان که همه ی هم شهرستانی هایمان در شهرستانهای ممسنی و رستم است باشیم و آنها نیز ما را از ارائه ی هرگونه مطلب ، نوشته ، پیشنهاد و انتقاد محروم ننمایند و نشریه ی نورباران را مکانی برای بیان آنها بدانند و ما هم سعی و تلاش خواهیم کرد که این نشریه این فرصت را به همه ی افراد با هر دیدگاه و نظری بدهد هر چند با آن مخالف باشیم . آدرس دفتر نشریه : نورآباد ممسنی – میدان معلم،خ کشاورز ، منازل سازمانی ، سمت چپ درب چهارم noorbaran99@yahoo.com noorbaran90@gmail.com پیامگیر: 30005825000019
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • وبلاگ روستای دهنو مرکزی
  • اخبار ستاد نمازجمعه ممسنی
  • مالکی- خبری-تحلیلی و اجتماعی
  • آپدیت آنلاین نود 32
  • خبر نورآباد
  • اداره راه وشهر سازی ممسنی
  • پایگاه خبری سرزمین سبز
  • شهر خبر
  • امید آل امیر
  • سایت خبری اداره ارشاد رستم
  • پایگاه اطلاع رسانی صالحین ممسنی
  • جامعه ایران
  • رجا نیوز
  • بانک وبلاگی ممسنی و رستم
  • سایت تخصصی شعر لری
  • بسیج دانش آموزی ممسنی
  • احمدرضا رنجبر
  • هیئت کاراته شهرستان ممسنی
  • تاریخ اصفهان
  • اخبار شهرستان های ممسنی و رستم
  • دهتینـــــــــــــــی
  • محسن زارعی
  • وبلاگ جوانان ممسنی و رستم
  • رستم وطن
  • مطبوعات فارس
  • دنیای تفریح و سرگرمی
  • وب سایت شهرستان رستم
  • امیرحشمت اله رحیمی بویراحمدی
  • سایت موزیک-گالری عکس
  • ممسنی وب
  • مهرزاد احمدی
  • پایگاه خبری شهرستان های ممسنی و رستم
  • امرالله یوسفی
  • مراسخون
  • خبرگزاری ندای رستم
  • پل فهلیان
  • ممسنی و رستم
  • عبدالرضا مرادی
  • مشایخ
  • فهلیان
  • پارینه برد
  • فردین علمداری
  • ناول دانلود
  • دیار ممسنی
  • چهره های موفق شهرستان ممسنی
  • پرسش و پاسخ در رستم
  • سایرت لری
  • امیر ایوب
  • سرزمین ادب و فرهنگ
  • بردنگان
  • لیدوما
  • فــــــرهـــنـــگ...تــــاریــــخ...ایران،فارس،ممسنی
  • ادیب عربی
  • به تکرار تمام با تو بودن ها
  • شکوفه های خاموشی
  • سایت ممسنی
  • به یاد اسماعیل عزیز
  • ممسنی .مورکی جاوید.بهلو.دیار خوبان
  • رستم شهر
  • دکتر مرتضی اشرافی
  • ماهور نیوز
  • محمدکریم حیدری-تهران
  • شولستان
  • ماهنامه لیدوما
  • درخید رستم
  • اخبار ممسنی
  • داریوش بادپا
  • ماهور زادگاه من
  • روستای بابامنیر
  • دیار دشمن زیاری
  • دشمن زیاری
  • سردشت
  • سایت خفرک
  • سرزمین لر
  • وبلاگ تخصصی مهندسی برق
  • غزل های علی قیصری
  • ممسنی جوان
  • احمد خاکیان
  • خبرگزاری شهرستان رستم
  • سامانه پیامک پارس لیدوما
  • روستاهای ایران-دانش بومی
  • دهیاری روستای حسین آباد
  • هیئت اباالفضل العباس ع شهرستان نورآباد ممسنی
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • آرشیو
  • جمعه 01 خرداد 1394
  • سه شنبه 25 فروردين 1394
  • دوشنبه 24 فروردين 1394
  • شنبه 22 فروردين 1394
  • جمعه 21 فروردين 1394
  • پنجشنبه 20 فروردين 1394
  • چهارشنبه 19 فروردين 1394
  • سه شنبه 18 فروردين 1394
  • دوشنبه 17 فروردين 1394
  • يکشنبه 16 فروردين 1394
  • شنبه 15 فروردين 1394
  • جمعه 14 فروردين 1394
  • پنجشنبه 13 فروردين 1394
  • چهارشنبه 12 فروردين 1394
  • شنبه 23 اسفند 1393
  • دوشنبه 11 اسفند 1393
  • چهارشنبه 06 اسفند 1393
  • سه شنبه 05 اسفند 1393
  • دوشنبه 04 اسفند 1393
  • يکشنبه 03 اسفند 1393
  • شنبه 02 اسفند 1393
  • جمعه 01 اسفند 1393
  • پنجشنبه 30 بهمن 1393
  • چهارشنبه 29 بهمن 1393
  • يکشنبه 12 بهمن 1393
  • شنبه 11 بهمن 1393
  • پنجشنبه 09 بهمن 1393
  • چهارشنبه 08 بهمن 1393
  • سه شنبه 07 بهمن 1393
  • دوشنبه 06 بهمن 1393
  • يکشنبه 05 بهمن 1393
  • شنبه 04 بهمن 1393
  • جمعه 03 بهمن 1393
  • پنجشنبه 02 بهمن 1393
  • چهارشنبه 01 بهمن 1393
  • دوشنبه 29 دی 1393
  • شنبه 27 دی 1393
  • جمعه 26 دی 1393
  • پنجشنبه 25 دی 1393
  • چهارشنبه 24 دی 1393
  • سه شنبه 23 دی 1393
  • دوشنبه 22 دی 1393
  • يکشنبه 21 دی 1393
  • شنبه 20 دی 1393
  • جمعه 19 دی 1393
  • پنجشنبه 18 دی 1393
  • چهارشنبه 17 دی 1393
  • دوشنبه 15 دی 1393
  • يکشنبه 14 دی 1393
  • شنبه 13 دی 1393
  • جمعه 12 دی 1393
  • چهارشنبه 10 دی 1393
  • دوشنبه 08 دی 1393
  • يکشنبه 07 دی 1393
  • شنبه 06 دی 1393
  • دوشنبه 01 دی 1393
  • دوشنبه 17 آذر 1393
  • پنجشنبه 13 آذر 1393
  • چهارشنبه 12 آذر 1393
  • سه شنبه 11 آذر 1393
  • دوشنبه 10 آذر 1393
  • يکشنبه 09 آذر 1393
  • شنبه 08 آذر 1393
  • جمعه 07 آذر 1393
  • پنجشنبه 06 آذر 1393
  • سه شنبه 20 آبان 1393
  • دوشنبه 19 آبان 1393
  • يکشنبه 18 آبان 1393
  • شنبه 17 آبان 1393
  • دوشنبه 05 آبان 1393
  • يکشنبه 04 آبان 1393
  • شنبه 03 آبان 1393
  • جمعه 02 آبان 1393
  • پنجشنبه 01 آبان 1393
  • چهارشنبه 30 مهر 1393
  • سه شنبه 29 مهر 1393
  • دوشنبه 28 مهر 1393
  • يکشنبه 27 مهر 1393
  • سه شنبه 22 مهر 1393
  • شنبه 19 مهر 1393
  • جمعه 18 مهر 1393
  • پنجشنبه 17 مهر 1393
  • چهارشنبه 16 مهر 1393
  • سه شنبه 15 مهر 1393
  • دوشنبه 14 مهر 1393
  • يکشنبه 13 مهر 1393
  • شنبه 12 مهر 1393
  • پنجشنبه 10 مهر 1393
  • دوشنبه 17 شهريور 1393
  • جمعه 14 شهريور 1393
  • پنجشنبه 13 شهريور 1393
  • چهارشنبه 12 شهريور 1393
  • سه شنبه 11 شهريور 1393
  • دوشنبه 10 شهريور 1393
  • يکشنبه 09 شهريور 1393
  • شنبه 08 شهريور 1393
  • چهارشنبه 05 شهريور 1393
  • سه شنبه 04 شهريور 1393
  • دوشنبه 03 شهريور 1393
  • يکشنبه 02 شهريور 1393
  • شنبه 01 شهريور 1393
  • پنجشنبه 23 مرداد 1393
  • پنجشنبه 16 مرداد 1393
  • سه شنبه 14 مرداد 1393
  • دوشنبه 13 مرداد 1393
  • يکشنبه 12 مرداد 1393
  • جمعه 10 مرداد 1393
  • پنجشنبه 09 مرداد 1393
  • چهارشنبه 08 مرداد 1393
  • سه شنبه 07 مرداد 1393
  • دوشنبه 06 مرداد 1393
  • چهارشنبه 25 تير 1393
  • شنبه 21 تير 1393
  • جمعه 20 تير 1393
  • پنجشنبه 19 تير 1393
  • چهارشنبه 18 تير 1393
  • سه شنبه 17 تير 1393
  • يکشنبه 15 تير 1393
  • پنجشنبه 12 تير 1393
  • سه شنبه 10 تير 1393
  • دوشنبه 09 تير 1393
  • چهارشنبه 04 تير 1393
  • سه شنبه 03 تير 1393
  • دوشنبه 02 تير 1393
  • يکشنبه 01 تير 1393
  • شنبه 31 خرداد 1393
  • جمعه 30 خرداد 1393
  • پنجشنبه 29 خرداد 1393
  • يکشنبه 25 خرداد 1393
  • شنبه 24 خرداد 1393
  • پنجشنبه 22 خرداد 1393
  • چهارشنبه 21 خرداد 1393
  • يکشنبه 11 خرداد 1393
  • شنبه 10 خرداد 1393
  • جمعه 09 خرداد 1393
  • پنجشنبه 08 خرداد 1393
  • چهارشنبه 07 خرداد 1393
  • دوشنبه 05 خرداد 1393
  • شنبه 03 خرداد 1393
  • جمعه 02 خرداد 1393
  • پنجشنبه 01 خرداد 1393
  • سه شنبه 23 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 22 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 21 ارديبهشت 1393
  • شنبه 20 ارديبهشت 1393
  • جمعه 19 ارديبهشت 1393
  • پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393
  • چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 16 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393
  • چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 09 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 08 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 07 ارديبهشت 1393
  • شنبه 06 ارديبهشت 1393
  • جمعه 05 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 02 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 24 فروردين 1393
  • شنبه 23 فروردين 1393
  • جمعه 22 فروردين 1393
  • پنجشنبه 21 فروردين 1393
  • چهارشنبه 20 فروردين 1393
  • دوشنبه 18 فروردين 1393
  • يکشنبه 17 فروردين 1393
  • شنبه 16 فروردين 1393
  • چهارشنبه 06 فروردين 1393
  • دوشنبه 04 فروردين 1393
  • چهارشنبه 21 اسفند 1392
  • سه شنبه 20 اسفند 1392
  • دوشنبه 19 اسفند 1392
  • سه شنبه 13 اسفند 1392
  • دوشنبه 12 اسفند 1392
  • يکشنبه 04 اسفند 1392
  • شنبه 03 اسفند 1392
  • جمعه 02 اسفند 1392
  • پنجشنبه 01 اسفند 1392
  • چهارشنبه 30 بهمن 1392
  • دوشنبه 28 بهمن 1392
  • يکشنبه 27 بهمن 1392
  • شنبه 26 بهمن 1392
  • دوشنبه 21 بهمن 1392
  • سه شنبه 15 بهمن 1392
  • دوشنبه 14 بهمن 1392
  • يکشنبه 13 بهمن 1392
  • شنبه 12 بهمن 1392
  • جمعه 11 بهمن 1392
  • پنجشنبه 10 بهمن 1392
  • چهارشنبه 09 بهمن 1392
  • سه شنبه 08 بهمن 1392
  • يکشنبه 06 بهمن 1392
  • جمعه 04 بهمن 1392
  • سه شنبه 01 بهمن 1392
  • دوشنبه 30 دی 1392
  • يکشنبه 29 دی 1392
  • شنبه 28 دی 1392
  • جمعه 27 دی 1392
  • پنجشنبه 26 دی 1392
  • چهارشنبه 25 دی 1392
  • سه شنبه 24 دی 1392
  • دوشنبه 23 دی 1392
  • يکشنبه 22 دی 1392
  • شنبه 21 دی 1392
  • پنجشنبه 19 دی 1392
  • يکشنبه 15 دی 1392
  • شنبه 14 دی 1392
  • جمعه 13 دی 1392
  • پنجشنبه 12 دی 1392
  • چهارشنبه 11 دی 1392
  • سه شنبه 10 دی 1392
  • دوشنبه 09 دی 1392
  • يکشنبه 08 دی 1392
  • شنبه 07 دی 1392
  • چهارشنبه 04 دی 1392
  • يکشنبه 01 دی 1392
  • شنبه 30 آذر 1392
  • پنجشنبه 28 آذر 1392
  • چهارشنبه 27 آذر 1392
  • سه شنبه 26 آذر 1392
  • دوشنبه 25 آذر 1392
  • يکشنبه 24 آذر 1392
  • شنبه 23 آذر 1392
  • جمعه 22 آذر 1392
  • سه شنبه 19 آذر 1392
  • شنبه 16 آذر 1392
  • چهارشنبه 13 آذر 1392
  • سه شنبه 12 آذر 1392
  • يکشنبه 10 آذر 1392
  • يکشنبه 03 آذر 1392
  • پنجشنبه 30 آبان 1392
  • چهارشنبه 29 آبان 1392
  • سه شنبه 28 آبان 1392
  • يکشنبه 26 آبان 1392
  • جمعه 24 آبان 1392
  • دوشنبه 20 آبان 1392
  • پنجشنبه 16 آبان 1392
  • يکشنبه 12 آبان 1392
  • شنبه 11 آبان 1392
  • جمعه 10 آبان 1392
  • چهارشنبه 01 آبان 1392
  • سه شنبه 30 مهر 1392
  • دوشنبه 29 مهر 1392
  • يکشنبه 28 مهر 1392
  • شنبه 27 مهر 1392
  • جمعه 26 مهر 1392
  • چهارشنبه 24 مهر 1392
  • سه شنبه 16 مهر 1392
  • دوشنبه 15 مهر 1392
  • يکشنبه 14 مهر 1392
  • شنبه 13 مهر 1392
  • جمعه 12 مهر 1392
  • پنجشنبه 11 مهر 1392
  • چهارشنبه 10 مهر 1392
  • سه شنبه 09 مهر 1392
  • دوشنبه 08 مهر 1392
  • شنبه 06 مهر 1392
  • جمعه 22 شهريور 1392
  • پنجشنبه 21 شهريور 1392
  • سه شنبه 19 شهريور 1392
  • دوشنبه 18 شهريور 1392
  • جمعه 15 شهريور 1392
  • پنجشنبه 14 شهريور 1392
  • چهارشنبه 13 شهريور 1392
  • يکشنبه 10 شهريور 1392
  • سه شنبه 29 مرداد 1392
  • دوشنبه 28 مرداد 1392
  • چهارشنبه 23 مرداد 1392
  • دوشنبه 21 مرداد 1392
  • چهارشنبه 16 مرداد 1392
  • دوشنبه 14 مرداد 1392
  • جمعه 11 مرداد 1392
  • پنجشنبه 10 مرداد 1392
  • پنجشنبه 20 تير 1392
  • دوشنبه 17 تير 1392
  • يکشنبه 16 تير 1392
  • شنبه 08 تير 1392
  • شنبه 01 تير 1392
  • پنجشنبه 30 خرداد 1392
  • شنبه 28 ارديبهشت 1392
  • يکشنبه 15 ارديبهشت 1392
  • سه شنبه 10 ارديبهشت 1392
  • يکشنبه 08 ارديبهشت 1392
  • سه شنبه 03 ارديبهشت 1392
  • شنبه 17 فروردين 1392
  • جمعه 27 بهمن 1391
  • شنبه 21 بهمن 1391
  • پنجشنبه 19 بهمن 1391
  • شنبه 14 بهمن 1391
  • چهارشنبه 04 بهمن 1391
  • جمعه 29 دی 1391
  • سه شنبه 05 دی 1391
  • سه شنبه 28 آذر 1391
  • يکشنبه 26 آذر 1391
  • دوشنبه 20 آذر 1391
  • جمعه 17 آذر 1391
  • سه شنبه 23 آبان 1391
  • جمعه 12 آبان 1391
  • چهارشنبه 19 مهر 1391
  • سه شنبه 18 مهر 1391
  • شنبه 15 مهر 1391
  • جمعه 07 مهر 1391
  • جمعه 31 شهريور 1391
  • جمعه 17 شهريور 1391
  • جمعه 20 مرداد 1391
  • پنجشنبه 19 مرداد 1391
  • يکشنبه 15 مرداد 1391
  • چهارشنبه 11 مرداد 1391
  • دوشنبه 09 مرداد 1391
  • جمعه 30 تير 1391
  • چهارشنبه 28 تير 1391
  • سه شنبه 20 تير 1391
  • سه شنبه 13 تير 1391
  • يکشنبه 07 خرداد 1391
  • جمعه 05 خرداد 1391
  • جمعه 15 ارديبهشت 1391
  • سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
  • جمعه 01 ارديبهشت 1391
  • جمعه 25 فروردين 1391
  • پنجشنبه 17 فروردين 1391
  • سه شنبه 23 اسفند 1390
  • يکشنبه 23 بهمن 1390
  • دوشنبه 23 آبان 1390
  • دوشنبه 07 شهريور 1390
  • چهارشنبه 23 آبان 1380
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1239
  • کل نظرات : 313
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 15
  • آی پی امروز : 36
  • آی پی دیروز : 97
  • بازدید امروز : 165
  • باردید دیروز : 974
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 4,647
  • بازدید ماه : 11,300
  • بازدید سال : 16,642
  • بازدید کلی : 698,375