close
تبلیغات در اینترنت
ممسنی،رستم،خومه زار،مصیری،کوپن،نورباران،مجلس،نماینده،سورنا،بابامنیر،دل
loading...

نورباران ویژه ممسنی و رستم

ماهور،جاوید،بکش،دشمن زیاری،نورباران،جلیل،گجستان،مالکی،شولستان،کوپن،تنگشیو،شهید،شعر،شاعر،معارفه،فهلیان،گورک،پارسیان،کتی،شیراز،تهران،زیردو،کلگاه،عمله،بلوط،عسل،من،ممسنی،رستم،خومه زار،مصیری،کوپن،نورباران،

 

در سال 1340 در قلعه نو جنجان از روستاهای اطراف ممسنی در خانواده‌ای مذهبی نوزادی به دنیا آمد که پدر و مادرش به خاطر عشق به خاندان امام حسین (ع) نام او را "علی‌اکبر" گذاشتند.
علی‌اکبر، سنگ و خاک روستا را با نشاطی کودکانه حس کرد و بزرگ شد. کنجکاوی و ذکاوت او باعث شد تا خانواده‌اش در عین تهیدستی او را به مدرسه‌ی ابتدایی روستای "آب‌بید" بفرستند تا او هر روز مسیر خانه تا مدرسه را از بین دو روستا طی کند.
علاقه‌ی او به تحصیل علم و موفقیت‌هایش در تحصیل باعث شد که برای ادامه تحصیل به فهلیان و شهر نورآباد برود و پس از اتمام دوران تحصیل در سال 1361 در دانشگاه تربیت معلم قبول شد.

نورباران بازدید : 254 پنجشنبه 06 آذر 1393 زمان : 5:30 نظرات ()

کسانی که در ایران بودند، آرزوی بهشت را داشتند و ما در اسارت آرزوی بازگشت به وطن را. ایران بهشت ما بود. سال‌ها اسارت، رنج، محنت و سختی را تحمل کردیم تا به بهشت‌مان -ایران- بازگردیم؛ بهشتی که رهبر و مولایی چون امام عزیز داشت. ما رنج‌ها و سختی‌ها را به جان می‌خریدیم. چرا که می‌دانستیم همه آن آزار‌هاو اذیت‌ها را به خاطر اسلام، انقلاب و آزادی می‌کشیم. می‌دانستیم ملت و امامی داریم که حتی برای یک لحظه ما را و خون شهیدان ما را فراموش نمی‌کنند و این برای ما پشتگرمی خوبی بود.
در عملیات کربلای ۸ بود که به اسارت نیروهای بعثی درآمدم. بعد از ضرب و شتم در همان لحظات اول اسارت، جیب‌هایمان را خالی کردند، ساعت، پول، کارت شناسایی، انگشتر و بعضی عکس های خانوادگی را به یغما بردند.
در طول چند سال اسارت ـ بدون اینکه صلیب سرخ یا سازمان ملل مطلع باشند ـ شبانه روز ما را شکنجه می‌کردند. از هیچ فشار روحی و جسمی در حق ما دریغ نکردند. ماه‌هابدون لباس، برهنه بدون پتو روی سیمان‌های کف زندان‌ها، شب‌ها را به صبح رساندیم. هر روز در چند نوبت، ما را با کابل و چوب می‌زدند. انگار بویی از انسانیت نبرده‌بودند!
 

نورباران بازدید : 334 سه شنبه 17 تير 1393 زمان : 1:0 نظرات ()

بسته‌ی پستی را که گرفت، با احتیاط شروع به باز کردنش نمود. یک نهج‌البلاغه که در صفحه ی اولش قید شده‌بود: «برای ضرغام امیری. » امضای آیت‌الله مدنی را که دید، بی اختیار لبخندی زد و گذشته را مرور کرد.
آیت‌الله مدنی را رژیم شاهنشاهی به نورآباد ممسنی تبعید کرده بود و این برای جوانان انقلابی هدیه‌ای الهی بود؛ زیرا موجب شد تا جوانان با بینش وسیع و اطلاعات مذهبی، دیگران را از اهداف انقلاب آگاه کنند و ضرغام هم یکی از کسانی بود که در آن مجالس شرکت می کرد.
پس از مدتی معلوم شد که کلاس های مخفی آیت‌الله مدنی از دید جاسوسان پنهان نمانده؛ چرا که ژاندارمری وقت به سراغ شرکت‌کنندگان در آن کلاس‌ها رفت و آنان را مورد تعقیب و ضرب و شتم قرارداد. پس از پیروزی انقلاب، آیت‌الله مدنی به قم مراجعت کرد و ضرغام هم موفق به اخذ مدرک دیپلم در نورآباد ممسنی شد. مدتی بعد آیت‌الله مدنی این نهج البلاغه را همراه با یک دعوت نامه برای کسب علم و معرفت در حوزه‌ی علمیه ی قم برای ضرغام فرستاد. دوست داشت برود، اما مشکلات گوناگون مثل فقر اقتصادی که گریبان‌گیر اکثریت مردم بود، او را از این موقعیت محروم ساخت و نگذاشت به دعوت شهید محراب پاسخ مثبت بدهد.
 

نورباران بازدید : 295 پنجشنبه 22 خرداد 1393 زمان : 4:0 نظرات ()

 

سردار شهید عبدالنبی میرزائی در تاریخ 15/11/1341 در خانواده ای کشاورز و دامدار پایبند به اعتقادات مذهبی در روستای نرمون بردنگان بخش مرکزی شهرستان ممسنی متولد شد. دوران ابتدایی را در زادگاه خویش و دوره راهنمایی را سال اول در قائیمه و دو سال باقیمانده را در شهر نورآباد طی نموده و در زمان تظاهرات و اعتراضات علیه حکومت سابق در تظاهرات و راهپیمائی‌ها شرکت کرده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با بسیج و سپاه همکاری داشته و سپس در سال 1361 روانه جبهه‌های جنگ می‌شود و از زمان آزاد سازی بستان به بعد در اکثر عملیات‌ها شرکت داشته است و در اواخر همین سال به عنوان پاسدار رسمی وارد سپاه شهرستان ممسنی شده و از این زمان تا پایان جنگ  عمدتاً در جبهه‌های جنگ حضور داشته است و بعد از جنگ با هم در پاکسازی و بازسازی مناطق جنگی حضور فعالانه شرکت می‌کند.
 

نورباران بازدید : 370 جمعه 02 خرداد 1393 زمان : 23:5 نظرات ()

شهید عبدالرسول قربانی در پنجم اسفند ماه هزار و سیصد و چهل و نه شمسی در خانواده‌ای متدین و مسلمان در شهرستان رستم، محله باقری دیده به جهان گشود.
وی دوران تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش در مدرسه شهید ایرج باقری و سپس مقاطع راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه های ابوذرغفاری و دبیرستان دکتر شریعتی مصیری با موفقیت سپری نمود.
شهید قربانی از همان اوایل نوجوانی به واسطه روحیه شجاعت طلبی به عضویت فعال گروه مقاومت روستایی خود درآمد و در دوران جوانی داوطلبانه به مدت پنج ماه و نیم به منطقه جنگی اعزام شد و در خط مقدم جبهه فاو عراق حضور جنگی داشت. ایشان بعد از اتمام تحصیلات متوسطه به علت علاقه وافر به خدمت در نیروی نظامی و انتظامی در سال 68 وارد دانشکده افسری نیروی انتظامی شد که در مدت چهار سال دانشجویی پلیس ناجا همواره به عنوان بهترین دانشجوی دانشکده افسری زمان خود بود و بارها مورد تشویق استادان و فرماندهان خود قرار گرفت.
 

نورباران بازدید : 364 چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393 زمان : 7:23 نظرات ()

 

 

شهید محمدعلی زارعی در سال 1347 در یکی از خانواده‌های متدین و باایمان روستای "مدوئی جاوید" پا به عرصه‌ی وجودگذاشت. در سال 58 تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند و در گرماگرم انقلاب برای ادامه‌ی درس به شهر نورآباد آمد.
وی در محیط مدرسه با پیوستن به انجمن اسلامی برای حفظ دستاوردهای انقلاب، سعی و کوشش‌کرد.

نورباران بازدید : 340 یکشنبه 24 آذر 1392 زمان : 8:58 نظرات ()
فرازی از زندگینامه شهید بیت‌اله گرجی زاده:
در فصل بهار 1344 هنگام کوچ عشایر از قشلاق به ییلاق در بین راه در حاشیه‌ی رودخانه‌ی "مالیچه شیخ" و زیر سایه نخلستان‌ها، کودکی پا به عرصه جهان نهاده که بزرگان ایل نام مستعار او را "یُل اقلی" نهادند یعنی فرزندی که بین راه متولد می‌شود.
ایشان دوران کودکی‌اش را تا سن 5 سالگی در دامان پر مهر و محبت مادر و آغوش گشوده از محبت پدر گذراند. چند صباحی بعد در سال 1349 چرخ فلک آن مادر شیر زن و دلنوازش که نامش هم فلک بود، را امان نداد. شهید بیت‌اله گرجی‌زاده دوران ابتدائی را در مدرسه‌ی عشایری در کنار معلم دلسوز و با علم و ادب و هنر به پایان رسانیده و سال‌های اول و دوم راهنمائی را در مدرسه عشایری روستای "مالیچه شیخ" سپری نمود. وی دوره راهنمائی و دبیرستان را نورآباد ممسنی به پایان رسانید.ایشان در دوران راهنمائی و دبیرستان روحیه‌ای مذهبی داشت و وفاداری‌اش به امام و امت و رزمندگان را با لبیک ندای حق و با اعلام آمادگی خود جهت اعزام به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل به اثبات رسانید.

 

نورباران بازدید : 356 سه شنبه 12 آذر 1392 زمان : 15:56 نظرات ()
چشمی که قرار است مراد را نبیند، همان بهتر که نبیند!
محمد محمودی نورآبادی
 
آن روز غروب بود و ننه خاتون مثل روزهای قبل، پشت بام خانه‌ی محقر و تو سری خورده‌اش نشسته بود. دقیق رو در روی کوه "تاوه سیاه" و پشت به کوه "مرغ عجب". دیگر آن زن جوان و چابک چند سال قبل نبود که چشم‌های پر فروغی داشت و می‌‌توانست خرامیدن بچه آهویی را در لا به لای تخته سنگ‌‌ها و یا گل بوته‌های کوه تاوه ببیند. صخره‎های سیاه- خاکستری کوه را مات تر از حد معمول می‌‌دید. چیزی در حد و اندازه‌ی تصور یک دانش آموز تنبلِ کلاس از تخته سیاه!
نورباران بازدید : 307 چهارشنبه 29 آبان 1392 زمان : 12:13 نظرات ()
شهید بهروز همتی+ممسنی+نوربارانهر لحظه که از عمر جنگ می‌گذرد صفحات تیره کارنامه کافران سیاه‌تر و اوراق حماسه‌ی خونین و شهادت دلیران اسلام افزون‌تر می‌گردد. لاله‌هایی به استواری تمام زمان و قامتی افراشته به بلندای دوران دست به دست هم داده و ندایشان بذل جان و اهدای خون سرخ خود در راه اسلام و انقلاب است.
سخن از شهیدی است که همچون هم رزمانش به ندای امام و رهبرش لبیک گفت و به منظور تقدس به هدف و یاری هم سنگرانش در تلاطم دریای معنویت آگاهانه شناکرد و روح ملکوتی و عرفان کلامش در عمل و صحنه از خود گذشتگی با بذل بهترین جوهره ی جان و کالای وجودش ثارالهی گشت و همچون هاله‌ای پر تلألو در صحنه زندگی ساده و صادقانه خویش نقش بست. شهیدی از تبار محرومان ولی از خالصان مخلوقات متصف به اخلاق الهی که واژه و کلمه‌ی شهادت در وجودش بیمه شده‌بود و آن اخلاق اصیل و اصالت منش و نوع‌دوستی در ذات و متانت طبعش هویدابود.
پاسدار شهید "بهروز همتی" در سال 1333 در روستای "بربید جاوید" از توابع شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. فقر مادی و وضعیت زندگی او را از ادامه‌ی مراحل عالیه تحصیل بازداشت و جهت تامین معاش زندگی همگام با خانواده کشاورزی را دنبال نمود. در عنفوان جوانی بود که مسئله همزیستی و تشکیل خانواده را در خود احساس می‌کند، تا گامی دیگر از زندگی را به تبعیت از سنت رسول الله (ص)به ثبت برساند.
نورباران بازدید : 388 سه شنبه 28 آبان 1392 زمان : 12:21 نظرات ()

شهید عزیزیشهدا الگوی و چراغ هدایت انقلاب اسلامی ایران هستند.

در دفتر مشغول انجام کارهای نورباران برای چاپ بودیم. خدایا این شماره نتوانستیم وصیت نامه و یا زندگی نامهاس از شهدای ممسنی یا رستم را برای چاپ تهیه کنیم. دوستان هماهنگیهایی انجام دادهبودند اما هنوز جوابی نگرفتهبودیم. دغدغهی عجیبی داشتم و این ستون "مسافران آسمانی" شناسنامهی نورباران محسوب میشود و هیچ کارِ فرهنگی، بالاتر و برتر از گرامیداشت یاد و خاطرهی شهدا نیست. در همین افکار بودم که کسی درب دفتر را به صدا درآورد.

: دفتر ماهنامه نورباران؟

صدای برایم آشنا و تداعی حسی غریب بود که احساس نزدیکی میکردم. گفتم بله، بفرمائید.

گفت: آقای سرکوهی خبرنگار شما در بخش "سورنا" چندین بار برای چاپ زندگی نامه و وصیت نامه برادر شهیدم با من تماس گرفته و الآن خدمت شما هستیم.


 

نورباران بازدید : 357 شنبه 27 مهر 1392 زمان : 10:42 نظرات ()

نام داریوش ایزدی زینت‌بخش مدرسه‌ای‌ است كه اكثر تحصیل‌كرده‌های شهرستان در آن درس خوانده اند تا ادامه‌دهنده‌ی بزرگواری او باشند

از اهالی عشایر بود؛ با همان جاده‌های گل‌آلود، كفش‌های نامناسب و سرمای سوزان زمستان، چه‌قدر سخت بود وقتی دانش‌آموزان عشایری برای تحصیل این راه را می‌رفتند و می‌آمدند تا در روستاهای همسایه درس بخوانند، در جمع‌آوری دام‌ها كمك می‌كردند؛ مادران را در كارهایشان تنها نمی‌گذاشتند و آن وقت تا نیمه‌شب مشق می‌نوشتند و با دلهره‌ی دیر رسیدن به مدرسه می‌خوابیدند.

داریوش هم یكی از همین دانش‌آموزان سخت‌كوش بود. داریوش ایزدی فرزند یداله، سال 1342 در خانواده‌ای متدیّن متولّد شد. با عشق و علاقه به درس، با دوستان دیگرش راهی مدارس هم‌جوار می‌شد. با شروع انقلاب اسلامی وارد دبیرستان شده بود.

 

نورباران بازدید : 445 دوشنبه 08 مهر 1392 زمان : 14:54 نظرات ()
فرهنگی رزمنده شهید احمد یوسفی
به کوشش عظیمه حسینی
نورباران  ویژه ممسنی و رستمشهید احمد یوسفی در سال 1337 در خانواده‌ای کاملاً مذهبی و آشنا به قرآن پا به دیار هستی گذاشت. از همان کودکی شجاعت، شهامت، مهربانی، فداکاری و خوشرویی در چهره‌ی او نمایان بود. در سال 43 در زادگاهش روستای "نرمون" بردنگان پا به کلاس درش گذاشت. پس از اتمام دوران ابتدایی در سال 49 برای ادامه‌ی تحصیل وارد مدرسه‌ی وکیل فهلیان شد. اخلاق، معرفت، دین‌داری و غیرت ایشان به غیر از مردم زادگاهش همچنین مورد تمجید معلمان مدرسه وکیل و اهالی این روستا واقع‌گردید. پس از اتمام تحصیل از طریق اداره آموزش عشایری در سال 54 وارد دانشسرای عشایری شد و پس از گذراندن دوره‌ی یک ساله به عنوان معلمی وظیفه‌شناس و آگاه به مسائل روز، مشغول خدمت گردید.
خیلی ساده می‌زیست. همسالان و دوستان ایشان می‌دانند و گواه هستند که حتی گاهی که از نظر مالی از دیگران سبقت می‌گرفت هیچ وقت لباس شیک و گران‌قیمت نمی‌پوشید حتی به اصرار پدر و مادرش یک دست کت و شلوار می‌دوزد ولی هیچ وقت آن را نمی‌پوشد و بر این ادعا بوده که: دیگران می‌بینند و غصه می‌خورند.

 

نورباران بازدید : 279 دوشنبه 14 مرداد 1392 زمان : 16:31 نظرات ()
مهندس شهید غلامحسین میرزایی در سال 1343 در روستای گچگران از توابع بکش شهرستان ممسنی در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدایی خود را تا سال چهارم دبستان، در همین روستا گذراند وسپس با توجه به استعداد وهوش درخشانش به پیشنهاد افراد تحصیل کرده محل راهی روستای همجوار یعنی صالحی شد تا از این طریق در مدارس عشایری به ادامه تحصیل بپردازد وبتواند بعد از دوره ابتدایی در آزمون مدارس چهل نفره عشایری که مخصوص نخبگان علمی عشایر وروستائیان بود شرکت نماید. اما او به دلیل نیاز خانواده به حضور وکمکش در کشاورزی از تحصیل در این مدارس منصرف وادامه تحصیل خود را در مدارس شهر نورآباد گذراند وهمواره از دانش‌آموزان برجسته ونخبه این مدارس بود.
در همین دوران علاوه بر تحصیل در کاره‌های کشاورزی وتامین معاش خانواده همواره یار ویاور پدر و مادرش بود و چون از طبقه کشاورز وزحمت کش اجتماع بود درد محرومان را می‌فهمید و همواره به آنها کمک می‌کرد وبر همین اساس پی به تبعیض و بی‌عدالتی حکام وقت برد وهمواره از آنها انتقاد می‌کرد. با شعله‌ور شدن آتش انقلاب در ایران شروع به سازماندهی وشرکت در راهپیمایی حتی در روستای گچگران که به همراه دوستانش علیه حکومت پهلوی شکل داده بود کرد.
صداقت ودفاع از مظلوم همیشه شیوه ومنش او بود وهیچ گاه در مقابل زور و قدرت  تسلیم نمی شد و اگر کسی به کمک او نیاز داشت از هیچ کمکی مضایقه نمی کرد به گونه‌ی که در  دفاع از مظلوم حتی حاضر به ایستادن در مقابل نزدیکان خود بود.
او نه تنها در تحصیل، در کارهای عام‌المنفعه وفرهنگی واجتماعی نیز پیشگام بود؛ مثلاً در ساختن مسجد نهایت همکاری را می‌کرد و یا در برگزاری مراسمات مذهبی از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و همیشه یکی از صحنه گردانان و بازیگران تعزیه‌های ماه محرم در روستای گچگران بود که سعی داشت توجه عموم را به سوی فلسفه قیام عاشورا سوق دهد و می‌گفت: باید علت، انگیزه و نتیجه قیام امام حسین (ع) درک و ابلاغ گردد.
در دوران اوج فعالیت‌ گروهک‌های منافق نیز همواره سعی در دفاع از انقلاب داشت و همیشه نسبت به فتنه آنها روشنگری می‌کرد و می‌گفت نباید فریب ظاهر آنها را بخوریم و همواره به مبارزه با آنها در طول دوران تحصیلی‌اش در دبیرستان شهید ایزدی شهر وهمچنین دانشگاه می‌پرداخت و بارها نیز توسط آنها مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت.
او بعد از پایان تحصیلات متوسطه و اخذ مدرک دیپلم با نمره عالی در همان سال در دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته مهندسی کشاورزی قبول و مشغول تحصیل گردید و در این سال ها علاوه بر تحصیل بارها به جبهه جنگ برای دفاع از میهن اسلامی رفت وآخرین مرحله بعد از فرمان امام و پیشوایش، خمینی کبیر که جبهه نیاز به حضور جوانان دارد سنگر علم و دانشگاه را رها و به سوی جنوب برای مقابله با دشمن غدار حرکت کرد و در سال 1367 در محور شلمچه در حال نبرد،  خونین بال از خاک به سوی افلاک پرکشید و به سرور سالار شهیدان امام حسین (ع) پیوست و شهید شد.
" ذکر خاطره‌ای توسط یکی از دوستانش "
در دوره نوجوانی و جوانی همیشه در ایام تابستان با هم به دنبال کار می‌رفتیم یک روز که خسته و ناامید از پیدا کردن کار در حال برگشت به سوی منزل بودیم متوجه داد و فریادی شدیم و به سوی آن رفتیم. سه نفر جوان قوی هیکل و گردن کلفت غیر بومی را دیدیم که در حال پرخاش به دختری جنگ‌زده در حضور برادر آن دختر و حتی مردم بودند. با توجه به قد و قواره و روحیه پرخاشگری آن سه جوان، کسی جرات دفاع از آنها را نداشت اما شهید میرزایی به محض متوجه شدن موضوع و علی‌رغم کوچکی جثه‌اش نسبت به آنها، چون شیری غرید و به سوی آنها یورش برد و بعد از حمله او، بقیه مردم هم که تا آن زمان تماشاچی بودند به کمک شتافتند و آن دختر را که در حال گریه بود از دست اراذل نجات دادند و تازه آن موقع ماموران کمیته آن زمان سر رسیدند و همه ما را دستگیر و به مقر کمیته بردند. آن سه جوان مزاحم در آنجا از ما شکایت کردند و گفتند ما در این شهر مسافر و غریبیم. این جوان (شهید میرزایی) به همراه دوستانش به ما حمله کرده‌اند. و در آنجا ما را محکوم و به بازداشتگاه فرستادند.
یکی از دوستان آزاد ما به درب منزل آن جنگ‌زده می‌رود و از وی برای شهادت کمک می خواهد اما خانواده آن دختر از ترس اینکه نمی خواستند پای دخترشان به مکان های نظامی باز شود از آمدن امتناع می‌ورزند ولی خود دختر به آنها پرخاش می کند و می گوید اگر آن جوان نبود معلوم نبود چه بلایی سرمان می آمد حالا شما نمی خواهید به آنجا بروید و واقعیت را بگویید؛ و بالاخره آنها را وادار به آمدن می کند و بعد از روشن شدن موضوع ماموران ما را آزاد و از شهید میرزایی به خاطر شجاعتش تقدیرنمودند.

 

نورباران بازدید : 541 سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 زمان : 16:47 نظرات ()

شهید عبدالله خداپرست در شب 21 ماه مبارک رمضان در سال 1342 در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود.
وی از همان ابتدای کودکی تحت تعلیم و تربیت خانواده قرار گرفت و مسائل مذهبی ونکات قرآنی را نزد خانواده فراگرفت. دوران تحصیل وی مصادف با تبعید شدن آیت‌الله مدنی به شهرستان ممسنی بود که وی یکی از شاگردان ممتاز در حوزه دینی و قرآنی ایشان بود و در کلاس‌های قرآن ممتاز بود و همچنین در فعالیت‌های سیاسی قبل از انقلاب با پخش اعلامیه بر ضد رژیم شاه و شرکت در تظاهرات حضوری فعال داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی شهید مدتی را در حوزه‌ی علمیه ممسنی گذراند که با شروع جنگ تحمیلی عضو بسیج سپاه شدند و مسئولیت واحد آموزش بسیج بر عهده‌ی ایشان گذاشته شد و نیروهای بسیجی را در جهت حضور در جبهه‌های جنگ آموزش می‌دادند.

نورباران بازدید : 276 چهارشنبه 04 بهمن 1391 زمان : 9:27 نظرات ()

شهید نجف شوری فرزند احمد در روستای برم‌سیاه در خانواده‌ای  متدین و مذهبی در شهریور 65 دیده به جهان گشود.
دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند. پس از اتمام تحصیلات در سال 86 به خدمت مقدس سربازی در نیروی انتظامی اعزام و پس از پایان خدمت وظیفه به دلیل علاقه‌ی وافر به دفاع از کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به استخدام نیروی انتظامی درآمد.
شهید پس از طی آموزش‌های مقدماتی و تخصصی یگان ویژه در آموزشگاه علمی-تخصصی شهید بهشتی اصفهان جهت انجام خدمت به یگان ویژه‌ی پاسداران استان فارس معرفی گردید. در طول خدمت آموزش‌های ضد اغتشاش و کنترل اجتماعات را در گردان پیاده سپری کرد و پس از یک سال به دلیل علاقه به واحد رهایی گروگان معرفی گردید. وی پس از یادگیری تخصص‌های لازم و به دلیل داشتن قابلیت‌های بالا در تیم هجوم واحد به خدمت گمارده شد.
شهید نجف شوری در طول خدمت همواره گوش به امر فرماندهان خود بود و در تمامی ماموریت‌ها قابلیت‌های خود را نشان داد و هیچ وقت لبخند از لبان این شهید بزرگوار دور نبود و تمام همرزمان شهید به خاطر این خصوصیت او را ستایش می‌کردند.
 

نورباران بازدید : 735 جمعه 07 مهر 1391 زمان : 14:59 نظرات ()

شهید نصراله بخشی در سال 1337 در روستای ده‌باقلا  بکش از توابع ممسنی پا به عرصه‌ی وجود گذاشت و پس از کسب دیپلم در رشته‌ی علوم تجربی و ادامه‌ی تحصیل در دانشسرا به آموزگاری پرداخت.
فعّالیت‌های انقلابی و ایمان وی باعث انتخاب سنگر رزم به جای سنگر علم گردید و پس از فداکاری‌ها و شجاعت‌های فراوان در عملیات‌های مختلف در 23 تیرماه 61 به دیدار معبود شتافت. از دفترچه‌ی خاطرات وی نامه‌ای به پسرش را با هم می‌خوانیم:

به پسرم دروغ نگویید
نگویید من سفر رفته‌ام
نگویید من از سفر بازخواهم گشت
نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد
به پسرم واقعیت را بگویید؛
بگوئید به خاطر آزادی تو، هزاران خمپاره‌ی دشمن سینه‌ی پدرت را نشانه‌رفته‌است
بگویید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش پریشان شده‌است
بگویید موشک‌های دشمن، انگشت‌های پدرت را در ”سومار"، دست‌های پدرت را در "میمک"، پاهای پدرت را در "موسیان"، سینه‌ی پدرت را در شلمچه، چشم‌های پدرت را در "هویزه"، حنجره‌ی پدرت را در ارتفاعات "الله‌اکبر"، خون پدرت را در رودخانه‌ی "بهمن‌شیر" و قلب پدرت را در "خونین‌شهر" پرپر کرده‌اند اما هنوز، ایمان پدرت در تمام جبهه‌ها می‌جنگد.
به پسرم واقعیت را بگویید.
 

نورباران بازدید : 309 چهارشنبه 11 مرداد 1391 زمان : 18:24 نظرات ()

ایلیاتی‌ها خوب می‌دانند که کوتاهترین مسیر، راه مستقیم است و باید کوتاه‌ترین راه را انتخاب کرد.
"شیرعلی زمانی" سال سوم و چهارم هنرستان را در زمانی ادامه می داد که اوج انقلاب اسلامی بود و وی با پخش اعلامیه های انقلابی و عکس امام در ماهور، قشقایی ها را با صدای انقلاب و امام آشنا می‌نمود.
"شیرعلی" شیر بچه قشقایی، همیشه در مسجد روستای میشان و حسینیه روستای نزاع با صدای اذان مردم را به صفوف به هم پیوسته نماز فرامی‌خواند. اهالی زادگاهش خوب به یاد دارند که آن روز عده‌ای از سران طایفه کشکولی و مردم جلوی پاسگاه جمع شده بودند تا ضمانت شیرعلی را نمایند تا دست از مبارزه علیه حکومت پهلوی بکشد و با تعهد و التزام او را آزاد کردند اما انگشت‌های جوهری فرزند انقلاب هیچ موقع بیکار ننشست و قله‌های بزرگی را نشان می‌داد که به رهبری امام امت به زودی فتح خواهدشد.
 

نورباران بازدید : 342 دوشنبه 09 مرداد 1391 زمان : 17:50 نظرات ()

سردار شهید حاج موسی رضازاده در سال 1318 در خانواده ای متدین و مذهبی از کوی علیای کازرون چشم به جهان گشود و در سال 1345 به نورآباد ممسنی عزیمت‌کرد و در سن48 سالگی در اسفند ماه 66 در سمت معاونت لجستیکی لشکر المهدی به آرزوی دیرینه‌ی خویش نایل آمد.
ارزش‌ها و برجستگی‌های اخلاقی و ایمانی حاج موسی:
کسانی که سیرت و سیمای کودکی شهید را به یاد دارند می‌گویند: او محبوب و دوست داشتنی بود و آرامش عجیبی بر وجودش سایه انداخته و عطوفت و مهربانی در چهره‌اش هویدا بود.
او باور و غیرت دینی خویش را به خانوادش محدود نکرد بلکه نقش هدایتگر خویش را در ارشاد مردم شهرها و روستاهای کازرون و ممسنی به کارگرفت. ایشان از محرومان و تهیدستان دستگیری می‌نمود و از شهرت، تظاهر و خودنمایی دوربود.
خاطراتی از جانباز عبدالصد رضازاده:
پاسدار و جانباز عبدالصد رضازاده در خاطراتش نوشته‌است که: حدود سال 1350 بود که خود کودکی بیش نبودم و برای گذراندن تعطیلات تابستان به نورآباد ممسنی و روستای آهنگری رفتم. حاج موسی مغازه‌ای داشت. با کودکان مهربان و با سایر اهالی خوش رفتار بود. برای اقامه‌ی نماز هر عصر به کنار چمنزار رودخانه می‌رفتیم و نماز جماعت بر پا می‌شد. حقیقتاً مشوق بچه‌ها به نماز بود.
 

نورباران بازدید : 344 جمعه 30 تير 1391 زمان : 15:3 نظرات ()

سردار شهید حاج باقر رشیدی در سال 1338 در روستای گازرگاه ممسنی دیده به جهان گشود. شهید دوران کودکی و ابتدایی را در فضای صمیمی و پاک روستا طی نمود و دوره راهنمایی را در مدرسه فردوسی و دوران متوسطه را در دبیرستان ایزدی نورآباد ادامه داد. سال 58 سال سوم متوسطه رشته علوم تجربی درس می‌خواند که بر حسب عشق و علاقه به خیل جان برکفان سپاه پیوست و پس از طی دوره های آموزشی مسئولیت آموزش بسیج منطقه 9 نورآباد را عهده دار و بعد از مدتی عازم مناطق جنگی شد تا آموخته‌های خود را در جهادی دیگر در رویارویی با بعثیون به اجرا بگذارد.
شهید در عملیات های مختلفی از جمله ثامن الائمه، بیت المقدس، رمضان، والفجر، خیبر، بدر و قدس3 حضور فعال داشت و از مسئولیت‌های مهم وی در طول دفاع مقدس می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
مسئول پدافند تیپ امام سجاد(ع)
مسئول عملیات در تیپ فاطمه زهرا(س)
فرماندهی گروهان و گردان
پیکر نورانی شهید بارها آماج تیر و ترکش‌های دشمن بعثی قرار گرفت و چندین بار بر اثر مصدومیت‌های شیمیایی تا آستانه سرخ شهادت پیش رفت اما از پای ننشست و همچنان به مبارزه با دشمنان ایران اسلامی ادامه داد. در سال 65 به دلیل ضعف شدید بدنی ناشی از جراحت‌های جنگ به اصرار فرماندهان در یکی از پادگان های لارستان فارس ابتدا به عنوان جانشین و سپس به عنوان فرماندهی پایگاه مشغول به خدمت شد. این شهید بزرگوار به علت مصدومیت‌های شیمیایی مدت‌ها زیر نظر متخصصان قرار داشت و با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد.
حاج باقر رشیدی پس از سه بار اعزام به کشور انگلستان جهت مداوا، سرانجام در اول آبان ماه 1372 به شهدای 8 سال دفاع مقدس پیوست.
گوشه ای از وصیت نامه شهید:
خدایا! ترا شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم. خدایا ترا شکر می کنم که مرا در آتش عشق خود گداختی و همه خواسته های مرا به خبر عشق به معشوق که همانا توئی در نظرم بی مقدار کردی.
امّت شهید پرور، مادر عزیز و مهربان و برادران فداکار و دلسوز، خواهران مهربان و خانواده‌ی صبور و فرزندان سر بلند و سلحشورم؛ رهبر معظم انقلاب حضرت آیت اله خامنه‌ای خود نمونه ای از جانبازی و عدالت و عرفان می‌باشد و در راه اعتلای این نظام مقدس مشقت های فراوانی متحمل گردیده اند. هوشیار باشید که آسیبی به این انقلاب نرسد و همان‌طوری که امام (ره) فرمودند پشتیبان رهبری و روحانیت باشید.
عزیزان و همرزمان سپاهیم هر چند که قریب 2 سال است افتخار حضور در جمع معنوی و باصفای شما را ندارم ولی دلم همیشه با شما بوده و به خاطر مجاهدت هایتان، سعی کنید در تمام صحنه‌ها پشتیبان مقام معظم رهبری باشید و تحت تاثیر یاوه‌گویی‌‌های بیگانگان قرار نگیرید و محکم و استوار دل به خدا بسپارید و با دشمنان با جهاد اکبر و جهاد اصغر مبارزه نمائید.
عزیزان مسئول بنیاد جانبازان، شغل شریف و ارزشمندی دارید. تا دیروز افتخار حضور در میادین نبرد و امروز هم به خدمت گذاری شاهدین زنده. ان شاالله خداوند متعال در راه اهداف عالیه که همانا خدمت به عزیزان سلحشور جانباز است، موفقتان بدارد و زحماتی که در این چند ساله برای این حقیرمتحمل گردیده اید، ببخشایید.
پدر و مادر و برادران و خواهران و همسر و فرزندان و بستگان عزیز و مهربان و گرامیم خداوند به همه شما صبر عنایت بفرماید. همه می دانید که شهادت مرگی نیست که بتوان بر آن گریست. پس فقط دعا کنید که حقیر شهید واقعی باشم و محکم و استوار باشیدو لحظه ای از یاد خدا غافل نباشید و در تحمل مصائب نیز از ائمه معصومین (ع) درس بگیرید.
خدایا! در این دنیای غربت و وادی ظلمت "شهر لندن" در این معرکه‌ی آزمایش و امتحان اگر به حال خود واگذاریمان، بدبخت و بیچاره و درمانده ایم. پس ای قادر در امتحان دستمان گیر که جز تو دستگیری نداریم. خدایا! تو وجود در کالبدم دمیدی پس خود در این هنگام مرا در بیابان جمل تنها ساز و مگذار بادهای سرد و سهمگین هواهای نفسانی، اندک بضاعتم در عشق به تو را به فنا و نیستی ببرد.

نورباران بازدید : 617 جمعه 15 ارديبهشت 1391 زمان : 17:34 نظرات ()

سردار رشید اسلام برادر پاسدار فرمانده عملیاتی گردان یازهرا تیپ 48 فتح شهید علی‌حسن یوسفی در سال 1345 در خانواده ای مذهبی در روستای پیردان بردنگان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در شهرستان ممسنی گذراند و بعد از اخذ مدرک دیپلم، وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (یاسوج) شد. این شهید والامقام از رژیم و حکومت پهلوی حاکم بر ایران ناراضی‌بود و همواره به فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی، مذهبی و ... مشغول بود به گونه‌ای که در این راه مشکلات زیادی برای ایشان بوجودآمد. در سال 1361 با دختری به نام صدیقه ازدواج کرد که ثمره آن سه فرزند به نام‌های فاطمه، زهرا و محمد می‌باشد که دنباله‌رو راه پدر خود هستند ولی نبود پدر غمی بس بزرگ برای آنهاست. این شهید بزرگوار 2 سال نگهبان شخصی امام خمینی (ره) بود. و پا به پای امام برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش می‌کرد که بالاخره در سال 1366 در عملیات کربلای 10 در منطقه غرب به درجه رفیع شهادت نائل آمد و بعد از حدود 13 سال جسد ایشان به زادگاهش برگشت و در روستای پیردان بردنگان به خاک سپرده شد.

ایشان شخص بسیار مهربان و متواضع بود به گونه‌ای که در میان اقوام زبانزد خاص و عام بود. جنگ و دفاع از میهن اسلامی را به هرچیزی ترجیح می داد.
حدود شش سالی که در جبهه بود خیلی کم نزد خانواده می‌آمد. اسلام، حفظ دین و اطاعت و یاری ولایت‌فقیه برای او از هرچیزی بارزش‌تر بود به گونه‌ای که تا جان خود را تسلیم نکرد، آرام نگرفت!
روحش شاد و یادش گرامی باد...
بخشی از وصیت‌نامه شهید:
مطمئن باشید که من این راه را با چشمی باز و آگاهانه انتخاب کرده‌ام تا دین خود را به اسلام و این انقلاب ادا کنم و هرگز راهی را که انتخاب کرده‌ام بازنخواهم گشت. عزیزان، جان شما امانتی است که در پیش شماست و باید این امانت را تسلیم کنید. پس چه بهتر قبل از آنکه صاحب امانت آن را بطلبد، خود تقدیم کنی که در مقابل آن جایزه‌ی بزرگ شهادت بگیری و از نعمت بهشت جاوید همراه با رضای حق تا ابد برخوردار شوی ...
 

 

نورباران بازدید : 357 پنجشنبه 17 فروردين 1391 زمان : 17:11 نظرات ()
شیر خطّه‌ی جاوید، فرهنگی شهید دلاور زارع

شهید دلاور زارع در سال 1332 در روستای "تل انجیره" جاوید به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند. ایشان در خصوصیات اخلاقی و علمی، زبانزد روستای خود بود و علی رغم داشتن مسئولیت خانواده و اشتغال به کار کشاورزی در روستای محل خود، سعی و اهتمام ویژه ای در از بین بردن جهل و بی سوادی افراد داشت و می کوشید. اندوخته های علمی خود را با دیگران تقسیم می نمود و در این راستا در کمیته ی پیکار با بی‌سوادی آن روزها، مشغول فعّالیت بود و نتیجه‌ی فعّالیتش باسواد کردن خیل کثیری از اهالی زادگاهش بود.شهید، همیشه در فعّالیت‌های اجتماعی فعّال بود و با همکاری دوستانش جلیل زارعی و شهید علی‌رضا زارعی، در ایجاد پایگاه فعّالیت عبادی و سیاسی مسجد روستا کوشا بود و بعد از تحمّل مشقّت های فراوان ساخت مسجد را به اتمام رساندند. پس از اتمام عملیات ساخت مسجد، فعّالیت های مذهبی آن ها شکل سیاسی به خود گرفت، زیرا این روزها همزمان بود با آغاز نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره). شهید و دوستانش برای ارشاد مردم به شهرهای دیگر مسافرت می نمودند و با تامین هزینه ها به فعّالیت های انقلابی ادامه می دادند و با تهدیدها و تعهدهای دوباره به ماموران ستم شاهی، به وظیفه‌ی انقلابی خود ادامه می‌دادند. با پیروزی انقلاب اسلامی با علاقه‌ای که به خدمت در نظام نوپای اسلامی داشت در آموزش و پرورش استخدام و مشغول انجام وظیفه شد و روزها در سنگر تعلیم و تربیت دبیرستان شهید ایزدی و شب‌ها در سنگر پاسداری از ارزش‌های اسلامی تلاش می‌نمود. همکاری‌های دلاور زارعی و محسن اسماعیلی مدیر دبیرستان ایزدی علیه گروهک ها زبانزد عام و خاص بود و هر روز مبارزات شان با این گروه ها بعد تازه‌ای به خود می گرفت و در اکثر درگیری‌ها با ضد انقلاب شرکت داشتند. در سال های بعد از جنگ تحمیلی از یک سو و اشرار داخلی و معاندین انقلاب از سوی دیگر، سعی در مبارزه با نهضت اسلامی داشتند و شهید تصمیم به مبارزه با ایادی داخلی استکبار جهانی گرفت و در چندین ماموریت سخت علیه گروه اله‌قلی جهانگیری شرکت نمود و پس از رشادت ها و شهامت های بسیار به جبهه های جنگ تحمیلی روانه شد. سابقه درخشان وی باعث شد که فرماندهان جنگ او را به عنوان فرمانده یکی از گردان ها معرفی نمایند. وی در عملیات های مختلفی از جمله فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، والفجر مقدماتی، عملیات های کردستان، عملیات خیبر و بعضی صحنه های دیگر حضور جدّی و فعّال داشت تا اینکه در دوازدهمین روز اسفند 62 عملیات خیبر و جزایر مجنون شاهد عروج ملکوتی‌اش به سوی آسمان بود.
خاطره ای از شهید:
یکی از همرزمان شهید که در عملیات فتح‌المبین با وی بوده نقل می‌کند که: قبل از حمله یک نفر  به شهید دلاور زارع توهین کرد. اهانتی که هر کس جای او بود عکس‌العمل شدیدی از خود نشان می‌داد. دو نفر از هم‌سنگران درصدد نشان دادن عکس العمل برمی‌آیند که شهید به آنها اعتراض کرد و گفت: اگر به من توهین کرده، اشکالی ندارد، من دوست ندارم به خاطر طرفداری از من مشکلی پیش آید و در جبهه اختلاف و تشنج بیافرینم. ایشان بدون کوچکترین واکنشی به سنگر آمد و روی به درگاه خداوند نمود و پس از گریه‌های بسیار از خداوند برای خود طلب آمرزش نمود و از خدا خواست که آن شخص را هدایت کند.
گوشه‌ای از وصیت‌ نامه‌ی شهید:
... ای منافقان و خفاشان تاریخ، کنار بروید، ما یاری از شما نمی‌خواهیم. ای مومنان، فریب این حیله‌گران را نخورید و پشت به جبهه ها نکنید زیرا پشت به جنگ و فرار از جبهه، خدا را به خشم می‌آورد.
... ای مومنان در خواب و ای اسیران در زنجیر طاغوت و ای بندگان بت، چرا بیدار نمی شوید و چرا زنجیرها را باز نمی کنید و چرا بت ها را نمی شکنید تا بنده ی عزیز خدا باشید.
... از مادرم می خواهم که مرا ببخشد و از فاطمه زهرا بخواهید تا مرا به غلامی فرزندش امام حسین (ع) قبول کند و اگر این فیض بزرگ نصیبم شد برای من گریه وزاری نکنید.
... همسرم از شما می خواهم که مرا ببخشید و از خدا بخواهید تا گناهانم را ببخشد و خونم را که در راهش می دهم، قبول کند  و از شما می خواهم که به طور صحیح و به نحو احسن، فرزندانم را تربیت کنی  و راهم را به آن ها بشناسانی زیرا خودت هدفم را می دانی و به آن ها بگو که پدرتان در راه خدا شهید شد و راهش را ادامه بدهید.
... از خواهرانم می خواهم که با حفظ حجاب اسلامی خود، قلبم را شاد کنند و از برادرم محمد می خواهم که در درس خواندن و قرآن خواندن کوشش کند و راهم را ادامه بدهد.
 
نورباران بازدید : 323 سه شنبه 23 اسفند 1390 زمان : 17:41 نظرات ()
دیدی! علی خسروی بود

عقاب تیزپرواز رستم دور از آشیانه اش، نگهبان آسمان بلند سرزمینمان بود. ذهن ها پر از خاطره هایی است که هنگام عبورش از آسمان رستم، دستان افتخارگونه ای برایش تکان می‌خورد و در فاصله‌ی میان دستان، برای پایداری و ماندگاریش ترنّم درود و آمین بر لب‌ها جاری می‌شد.
مردم سر به آسمان دوخته و به تماشای هیبت و شکوه زیبای او مشغولند. در میان حیاط خانه ها ، مدارس و روستاهای اطراف، کودکان، مردان و زنان به نظاره ی رقص زیبای فانتوم اویند و به همدیگر نشانش می دهند. هریک در شور و نگاه از دیگری سبقت می گیرند و از خوشحالی و غرور در پوست خود نمی گنجند. آنها به آسمان می نگرند و از بودن و پرواز غرورآفرین او لذت می برند و می گویند: «دیدی! سرگرد خلبان علی خسروی بود.» و ذوق و شوق و افتخار می کردند.
سرگرد خلبان علی خسروی در سال 1329 در روستای "تل گر" از توابع شهرستان رستم متولد شد.
تحصیلات مقدماتی(ابتدایی) خود را در روستای منگودرز رستم و دوره متوسطه را در دبیرستان های وکیل فهلیان و ایزدی نورآباد سپری نمود.
بعد از اتمام دوره‌ی دبیرستان و اخذ دیپلم از دبیرستان سلطانی شیراز به خدمت سربازی اعزام می‌گردد، دوران سربازی را در نیروی زمینی ارتش به پایان می‌رساند. در دوران سربازی انگیزه پرواز و عشق به خلبانی در وی به بار می نشیند و عزمش را برای ورود به دانشکده خلبانی جزم می‌کند. پس از قبولی دوره مقدماتی خلبانی در سال 1353 برای ادامه و تکمیل تحصیلات خلبانی عازم ایالت تگزاس آمریکا می‌گردد.
طی حضور در آمریکا دوره های مختلفی را می‌گذراند و در بازگشت به ایران و سپری کردن یک سال دیگر به استاد خلبانی در پرواز ارتقاء می‌یابد. او علاوه بر دوره‌های پرواز و خلبانی دوره‌های زیادی چون چتربازی ، تکاوری و نیز آموزش زبان خارجه را با موفقیت و پشتکار وافری به پایان می‌رساند و در این زمینه به دانش و تبحّر فوق العاده‌ای دست می‌یابد و به عنوان لیدر(فرمانده) پرواز، اسکادران ها را هدایت و رهبری می‌نمود و آموزش و درس پرواز می‌داد.
سرگرد خلبان همواره آماده پرواز بود و در حالی که همسرش را از دست داده بود و سرپرستی فرزند خردسالش را نیز برعهده داشت امّا همواره آماده و داوطلب انجام ماموریت های سخت بود و در جواب دیگرانی که او را به خاطر فرزندش از پرواز منع می‌کردند می‌گفت : "من نمی‌توانم ببینم به خاطر سرپرستی فرزندم، نجنگم در حالی که فرزندان هم‌وطن و هم‌دینم یکی پس از دیگری جان خود را فدا می‌کنند."
علی خسروی در بین خلبانان، به شجاعت معروف بود. در پرواز های عملیاتی گاه با بال های شکسته برمی‌گشت و گاه با سیستم‌های از کار افتاده. لحظه های پرواز او لحظه های فراموش ناشدنی است. او زمان های زیادی را در پهنای آسمان ایران به پرواز گذراند. غرش صدای فانتوم او هم برای دشمنان ایران آشنا بود و رعب‌آور و هم برای هموطنانش امّا این آشنایی شیرین کجا و آن آشنایی تلخ کجا!
او بعضی مواقع بر پهنای آسمان زادگاهش ظاهر می‌شد و همه را شگفت‌زده می‌ساخت. بر فراز کشتزارها و خانه‌ها و مدارس منطقه اوج می‌گرفت و می‌غرّید. در حالی‌که با هنرنمایی و رقص بال‌های فانتوم خود همه را مبهوت کرده‌بود، برای کمک خلبان خود چنین سخن می گفت:
«اینجا زادگاه من است، ایل و تبار و طایفه‌ی من است، اینجا من متولد شده ام، بزرگ شده ام و به مدرسه رفته‌ام، اینجا سرزمین مردمان شجاع و متعصبی است که سال‌ها با کار و تلاش و سرزندگی دست به گریبانند.»
آری! او از عشق و صفا و هنر ایل و تبارش می گفت و ایل و تبارش از عشق و صفا و هنر او.
مردم سر به آسمان دوخته و به تماشای هیبت و شکوه زیبای او مشغولند. در میان حیاط خانه‌ها، مدارس و روستاهای اطراف، کودکان، مردان و زنان به نظاره رقص زیبای فانتوم اویند و به همدیگر نشانش می دهند. هریک در شور و نگاه از دیگری سبقت می گیرند و از خوشحالی و غرور در پوست خود نمی‌گنجند. آنها به آسمان می‌نگرند و از بودن و پرواز غرورآفرین او لذت می‌برند و می‌گویند: «دیدی! سرگرد خلبان علی خسروی بود.» و ذوق و شوق و افتخار می‌کردند.
و به راستی افتخاری بود برای من و مایی که همواره در کودکی شوق پریدن داشتیم. شوق دفاع و مبارزه داشتیم. و الگویی بود برای بزرگ شدن و خلبان شدنمان. چرا که او رؤیای خلبان شدنمان بود و در خواب هایمان با فانتوم او به پرواز درمی‌آمدیم.
 او در عالم کودکیمان که عالم جنگ بود و مبارزه‌، همه چیزمان بود. شب و روز، در خواب و در بیداری، فقط او بود و خلبانی او. درس خواندمان برای او شدن و چون او شدن، بود. او برایمان مظهر پرواز بود و شهادت. مظهر عشق بود و حقیقت و حتی مظهر معصومیت و مظلویمت چرا که شهادتش این‌گونه به نظر می‌رسید.او در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۶۳ در یک پرواز غیرعملیاتی به همراه سروان خلبان شهید علی محبی در فاصله‌ی بین تهران-قم به پرواز درآمد. به عنوان لیدر پرواز در حین آموزش خلبانان چند اسکادران، سقوط کرد در‌حالی‌که انتظار سقوط از او بعید بود.
و این آخرین پرواز علی خسروی بود. پروازی که او را برای همیشه در قلب‌ها مانا و جاوید ساخت.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
منابع: پرونده شهید علی خسروی
و وبلاگ نورآباد ممسنی
 
نورباران بازدید : 268 یکشنبه 23 بهمن 1390 زمان : 17:43 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
همه ی کسانی که دستی در کار چاپ و انتشار دارند می دانند که بیرون آوردن یک نشریه چه مشقاتی دارد اما قدمی برداشته شده و باید سعی در ادامه ی آن به بهترین صورت ممکن را داشت و در این راه نیاز به مساعدت و همکاری همه ی اهل فن صاحبان اندیشه و قلم داریم و امیدواریم که بتوانیم مکانی برای بیان نظرات و اندیشه دوستانمان که همه ی هم شهرستانی هایمان در شهرستانهای ممسنی و رستم است باشیم و آنها نیز ما را از ارائه ی هرگونه مطلب ، نوشته ، پیشنهاد و انتقاد محروم ننمایند و نشریه ی نورباران را مکانی برای بیان آنها بدانند و ما هم سعی و تلاش خواهیم کرد که این نشریه این فرصت را به همه ی افراد با هر دیدگاه و نظری بدهد هر چند با آن مخالف باشیم . آدرس دفتر نشریه : نورآباد ممسنی – میدان معلم،خ کشاورز ، منازل سازمانی ، سمت چپ درب چهارم noorbaran99@yahoo.com noorbaran90@gmail.com پیامگیر: 30005825000019
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • وبلاگ روستای دهنو مرکزی
  • اخبار ستاد نمازجمعه ممسنی
  • مالکی- خبری-تحلیلی و اجتماعی
  • آپدیت آنلاین نود 32
  • خبر نورآباد
  • اداره راه وشهر سازی ممسنی
  • پایگاه خبری سرزمین سبز
  • شهر خبر
  • امید آل امیر
  • سایت خبری اداره ارشاد رستم
  • پایگاه اطلاع رسانی صالحین ممسنی
  • جامعه ایران
  • رجا نیوز
  • بانک وبلاگی ممسنی و رستم
  • سایت تخصصی شعر لری
  • بسیج دانش آموزی ممسنی
  • احمدرضا رنجبر
  • هیئت کاراته شهرستان ممسنی
  • تاریخ اصفهان
  • اخبار شهرستان های ممسنی و رستم
  • دهتینـــــــــــــــی
  • محسن زارعی
  • وبلاگ جوانان ممسنی و رستم
  • رستم وطن
  • مطبوعات فارس
  • دنیای تفریح و سرگرمی
  • وب سایت شهرستان رستم
  • امیرحشمت اله رحیمی بویراحمدی
  • سایت موزیک-گالری عکس
  • ممسنی وب
  • مهرزاد احمدی
  • پایگاه خبری شهرستان های ممسنی و رستم
  • امرالله یوسفی
  • مراسخون
  • خبرگزاری ندای رستم
  • پل فهلیان
  • ممسنی و رستم
  • عبدالرضا مرادی
  • مشایخ
  • فهلیان
  • پارینه برد
  • فردین علمداری
  • ناول دانلود
  • دیار ممسنی
  • چهره های موفق شهرستان ممسنی
  • پرسش و پاسخ در رستم
  • سایرت لری
  • امیر ایوب
  • سرزمین ادب و فرهنگ
  • بردنگان
  • لیدوما
  • فــــــرهـــنـــگ...تــــاریــــخ...ایران،فارس،ممسنی
  • ادیب عربی
  • به تکرار تمام با تو بودن ها
  • شکوفه های خاموشی
  • سایت ممسنی
  • به یاد اسماعیل عزیز
  • ممسنی .مورکی جاوید.بهلو.دیار خوبان
  • رستم شهر
  • دکتر مرتضی اشرافی
  • ماهور نیوز
  • محمدکریم حیدری-تهران
  • شولستان
  • ماهنامه لیدوما
  • درخید رستم
  • اخبار ممسنی
  • داریوش بادپا
  • ماهور زادگاه من
  • روستای بابامنیر
  • دیار دشمن زیاری
  • دشمن زیاری
  • سردشت
  • سایت خفرک
  • سرزمین لر
  • وبلاگ تخصصی مهندسی برق
  • غزل های علی قیصری
  • ممسنی جوان
  • احمد خاکیان
  • خبرگزاری شهرستان رستم
  • سامانه پیامک پارس لیدوما
  • روستاهای ایران-دانش بومی
  • دهیاری روستای حسین آباد
  • هیئت اباالفضل العباس ع شهرستان نورآباد ممسنی
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • آرشیو
  • جمعه 01 خرداد 1394
  • سه شنبه 25 فروردين 1394
  • دوشنبه 24 فروردين 1394
  • شنبه 22 فروردين 1394
  • جمعه 21 فروردين 1394
  • پنجشنبه 20 فروردين 1394
  • چهارشنبه 19 فروردين 1394
  • سه شنبه 18 فروردين 1394
  • دوشنبه 17 فروردين 1394
  • يکشنبه 16 فروردين 1394
  • شنبه 15 فروردين 1394
  • جمعه 14 فروردين 1394
  • پنجشنبه 13 فروردين 1394
  • چهارشنبه 12 فروردين 1394
  • شنبه 23 اسفند 1393
  • دوشنبه 11 اسفند 1393
  • چهارشنبه 06 اسفند 1393
  • سه شنبه 05 اسفند 1393
  • دوشنبه 04 اسفند 1393
  • يکشنبه 03 اسفند 1393
  • شنبه 02 اسفند 1393
  • جمعه 01 اسفند 1393
  • پنجشنبه 30 بهمن 1393
  • چهارشنبه 29 بهمن 1393
  • يکشنبه 12 بهمن 1393
  • شنبه 11 بهمن 1393
  • پنجشنبه 09 بهمن 1393
  • چهارشنبه 08 بهمن 1393
  • سه شنبه 07 بهمن 1393
  • دوشنبه 06 بهمن 1393
  • يکشنبه 05 بهمن 1393
  • شنبه 04 بهمن 1393
  • جمعه 03 بهمن 1393
  • پنجشنبه 02 بهمن 1393
  • چهارشنبه 01 بهمن 1393
  • دوشنبه 29 دی 1393
  • شنبه 27 دی 1393
  • جمعه 26 دی 1393
  • پنجشنبه 25 دی 1393
  • چهارشنبه 24 دی 1393
  • سه شنبه 23 دی 1393
  • دوشنبه 22 دی 1393
  • يکشنبه 21 دی 1393
  • شنبه 20 دی 1393
  • جمعه 19 دی 1393
  • پنجشنبه 18 دی 1393
  • چهارشنبه 17 دی 1393
  • دوشنبه 15 دی 1393
  • يکشنبه 14 دی 1393
  • شنبه 13 دی 1393
  • جمعه 12 دی 1393
  • چهارشنبه 10 دی 1393
  • دوشنبه 08 دی 1393
  • يکشنبه 07 دی 1393
  • شنبه 06 دی 1393
  • دوشنبه 01 دی 1393
  • دوشنبه 17 آذر 1393
  • پنجشنبه 13 آذر 1393
  • چهارشنبه 12 آذر 1393
  • سه شنبه 11 آذر 1393
  • دوشنبه 10 آذر 1393
  • يکشنبه 09 آذر 1393
  • شنبه 08 آذر 1393
  • جمعه 07 آذر 1393
  • پنجشنبه 06 آذر 1393
  • سه شنبه 20 آبان 1393
  • دوشنبه 19 آبان 1393
  • يکشنبه 18 آبان 1393
  • شنبه 17 آبان 1393
  • دوشنبه 05 آبان 1393
  • يکشنبه 04 آبان 1393
  • شنبه 03 آبان 1393
  • جمعه 02 آبان 1393
  • پنجشنبه 01 آبان 1393
  • چهارشنبه 30 مهر 1393
  • سه شنبه 29 مهر 1393
  • دوشنبه 28 مهر 1393
  • يکشنبه 27 مهر 1393
  • سه شنبه 22 مهر 1393
  • شنبه 19 مهر 1393
  • جمعه 18 مهر 1393
  • پنجشنبه 17 مهر 1393
  • چهارشنبه 16 مهر 1393
  • سه شنبه 15 مهر 1393
  • دوشنبه 14 مهر 1393
  • يکشنبه 13 مهر 1393
  • شنبه 12 مهر 1393
  • پنجشنبه 10 مهر 1393
  • دوشنبه 17 شهريور 1393
  • جمعه 14 شهريور 1393
  • پنجشنبه 13 شهريور 1393
  • چهارشنبه 12 شهريور 1393
  • سه شنبه 11 شهريور 1393
  • دوشنبه 10 شهريور 1393
  • يکشنبه 09 شهريور 1393
  • شنبه 08 شهريور 1393
  • چهارشنبه 05 شهريور 1393
  • سه شنبه 04 شهريور 1393
  • دوشنبه 03 شهريور 1393
  • يکشنبه 02 شهريور 1393
  • شنبه 01 شهريور 1393
  • پنجشنبه 23 مرداد 1393
  • پنجشنبه 16 مرداد 1393
  • سه شنبه 14 مرداد 1393
  • دوشنبه 13 مرداد 1393
  • يکشنبه 12 مرداد 1393
  • جمعه 10 مرداد 1393
  • پنجشنبه 09 مرداد 1393
  • چهارشنبه 08 مرداد 1393
  • سه شنبه 07 مرداد 1393
  • دوشنبه 06 مرداد 1393
  • چهارشنبه 25 تير 1393
  • شنبه 21 تير 1393
  • جمعه 20 تير 1393
  • پنجشنبه 19 تير 1393
  • چهارشنبه 18 تير 1393
  • سه شنبه 17 تير 1393
  • يکشنبه 15 تير 1393
  • پنجشنبه 12 تير 1393
  • سه شنبه 10 تير 1393
  • دوشنبه 09 تير 1393
  • چهارشنبه 04 تير 1393
  • سه شنبه 03 تير 1393
  • دوشنبه 02 تير 1393
  • يکشنبه 01 تير 1393
  • شنبه 31 خرداد 1393
  • جمعه 30 خرداد 1393
  • پنجشنبه 29 خرداد 1393
  • يکشنبه 25 خرداد 1393
  • شنبه 24 خرداد 1393
  • پنجشنبه 22 خرداد 1393
  • چهارشنبه 21 خرداد 1393
  • يکشنبه 11 خرداد 1393
  • شنبه 10 خرداد 1393
  • جمعه 09 خرداد 1393
  • پنجشنبه 08 خرداد 1393
  • چهارشنبه 07 خرداد 1393
  • دوشنبه 05 خرداد 1393
  • شنبه 03 خرداد 1393
  • جمعه 02 خرداد 1393
  • پنجشنبه 01 خرداد 1393
  • سه شنبه 23 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 22 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 21 ارديبهشت 1393
  • شنبه 20 ارديبهشت 1393
  • جمعه 19 ارديبهشت 1393
  • پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393
  • چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 16 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393
  • چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 09 ارديبهشت 1393
  • دوشنبه 08 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 07 ارديبهشت 1393
  • شنبه 06 ارديبهشت 1393
  • جمعه 05 ارديبهشت 1393
  • سه شنبه 02 ارديبهشت 1393
  • يکشنبه 24 فروردين 1393
  • شنبه 23 فروردين 1393
  • جمعه 22 فروردين 1393
  • پنجشنبه 21 فروردين 1393
  • چهارشنبه 20 فروردين 1393
  • دوشنبه 18 فروردين 1393
  • يکشنبه 17 فروردين 1393
  • شنبه 16 فروردين 1393
  • چهارشنبه 06 فروردين 1393
  • دوشنبه 04 فروردين 1393
  • چهارشنبه 21 اسفند 1392
  • سه شنبه 20 اسفند 1392
  • دوشنبه 19 اسفند 1392
  • سه شنبه 13 اسفند 1392
  • دوشنبه 12 اسفند 1392
  • يکشنبه 04 اسفند 1392
  • شنبه 03 اسفند 1392
  • جمعه 02 اسفند 1392
  • پنجشنبه 01 اسفند 1392
  • چهارشنبه 30 بهمن 1392
  • دوشنبه 28 بهمن 1392
  • يکشنبه 27 بهمن 1392
  • شنبه 26 بهمن 1392
  • دوشنبه 21 بهمن 1392
  • سه شنبه 15 بهمن 1392
  • دوشنبه 14 بهمن 1392
  • يکشنبه 13 بهمن 1392
  • شنبه 12 بهمن 1392
  • جمعه 11 بهمن 1392
  • پنجشنبه 10 بهمن 1392
  • چهارشنبه 09 بهمن 1392
  • سه شنبه 08 بهمن 1392
  • يکشنبه 06 بهمن 1392
  • جمعه 04 بهمن 1392
  • سه شنبه 01 بهمن 1392
  • دوشنبه 30 دی 1392
  • يکشنبه 29 دی 1392
  • شنبه 28 دی 1392
  • جمعه 27 دی 1392
  • پنجشنبه 26 دی 1392
  • چهارشنبه 25 دی 1392
  • سه شنبه 24 دی 1392
  • دوشنبه 23 دی 1392
  • يکشنبه 22 دی 1392
  • شنبه 21 دی 1392
  • پنجشنبه 19 دی 1392
  • يکشنبه 15 دی 1392
  • شنبه 14 دی 1392
  • جمعه 13 دی 1392
  • پنجشنبه 12 دی 1392
  • چهارشنبه 11 دی 1392
  • سه شنبه 10 دی 1392
  • دوشنبه 09 دی 1392
  • يکشنبه 08 دی 1392
  • شنبه 07 دی 1392
  • چهارشنبه 04 دی 1392
  • يکشنبه 01 دی 1392
  • شنبه 30 آذر 1392
  • پنجشنبه 28 آذر 1392
  • چهارشنبه 27 آذر 1392
  • سه شنبه 26 آذر 1392
  • دوشنبه 25 آذر 1392
  • يکشنبه 24 آذر 1392
  • شنبه 23 آذر 1392
  • جمعه 22 آذر 1392
  • سه شنبه 19 آذر 1392
  • شنبه 16 آذر 1392
  • چهارشنبه 13 آذر 1392
  • سه شنبه 12 آذر 1392
  • يکشنبه 10 آذر 1392
  • يکشنبه 03 آذر 1392
  • پنجشنبه 30 آبان 1392
  • چهارشنبه 29 آبان 1392
  • سه شنبه 28 آبان 1392
  • يکشنبه 26 آبان 1392
  • جمعه 24 آبان 1392
  • دوشنبه 20 آبان 1392
  • پنجشنبه 16 آبان 1392
  • يکشنبه 12 آبان 1392
  • شنبه 11 آبان 1392
  • جمعه 10 آبان 1392
  • چهارشنبه 01 آبان 1392
  • سه شنبه 30 مهر 1392
  • دوشنبه 29 مهر 1392
  • يکشنبه 28 مهر 1392
  • شنبه 27 مهر 1392
  • جمعه 26 مهر 1392
  • چهارشنبه 24 مهر 1392
  • سه شنبه 16 مهر 1392
  • دوشنبه 15 مهر 1392
  • يکشنبه 14 مهر 1392
  • شنبه 13 مهر 1392
  • جمعه 12 مهر 1392
  • پنجشنبه 11 مهر 1392
  • چهارشنبه 10 مهر 1392
  • سه شنبه 09 مهر 1392
  • دوشنبه 08 مهر 1392
  • شنبه 06 مهر 1392
  • جمعه 22 شهريور 1392
  • پنجشنبه 21 شهريور 1392
  • سه شنبه 19 شهريور 1392
  • دوشنبه 18 شهريور 1392
  • جمعه 15 شهريور 1392
  • پنجشنبه 14 شهريور 1392
  • چهارشنبه 13 شهريور 1392
  • يکشنبه 10 شهريور 1392
  • سه شنبه 29 مرداد 1392
  • دوشنبه 28 مرداد 1392
  • چهارشنبه 23 مرداد 1392
  • دوشنبه 21 مرداد 1392
  • چهارشنبه 16 مرداد 1392
  • دوشنبه 14 مرداد 1392
  • جمعه 11 مرداد 1392
  • پنجشنبه 10 مرداد 1392
  • پنجشنبه 20 تير 1392
  • دوشنبه 17 تير 1392
  • يکشنبه 16 تير 1392
  • شنبه 08 تير 1392
  • شنبه 01 تير 1392
  • پنجشنبه 30 خرداد 1392
  • شنبه 28 ارديبهشت 1392
  • يکشنبه 15 ارديبهشت 1392
  • سه شنبه 10 ارديبهشت 1392
  • يکشنبه 08 ارديبهشت 1392
  • سه شنبه 03 ارديبهشت 1392
  • شنبه 17 فروردين 1392
  • جمعه 27 بهمن 1391
  • شنبه 21 بهمن 1391
  • پنجشنبه 19 بهمن 1391
  • شنبه 14 بهمن 1391
  • چهارشنبه 04 بهمن 1391
  • جمعه 29 دی 1391
  • سه شنبه 05 دی 1391
  • سه شنبه 28 آذر 1391
  • يکشنبه 26 آذر 1391
  • دوشنبه 20 آذر 1391
  • جمعه 17 آذر 1391
  • سه شنبه 23 آبان 1391
  • جمعه 12 آبان 1391
  • چهارشنبه 19 مهر 1391
  • سه شنبه 18 مهر 1391
  • شنبه 15 مهر 1391
  • جمعه 07 مهر 1391
  • جمعه 31 شهريور 1391
  • جمعه 17 شهريور 1391
  • جمعه 20 مرداد 1391
  • پنجشنبه 19 مرداد 1391
  • يکشنبه 15 مرداد 1391
  • چهارشنبه 11 مرداد 1391
  • دوشنبه 09 مرداد 1391
  • جمعه 30 تير 1391
  • چهارشنبه 28 تير 1391
  • سه شنبه 20 تير 1391
  • سه شنبه 13 تير 1391
  • يکشنبه 07 خرداد 1391
  • جمعه 05 خرداد 1391
  • جمعه 15 ارديبهشت 1391
  • سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
  • جمعه 01 ارديبهشت 1391
  • جمعه 25 فروردين 1391
  • پنجشنبه 17 فروردين 1391
  • سه شنبه 23 اسفند 1390
  • يکشنبه 23 بهمن 1390
  • دوشنبه 23 آبان 1390
  • دوشنبه 07 شهريور 1390
  • چهارشنبه 23 آبان 1380
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1239
  • کل نظرات : 313
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 15
  • آی پی امروز : 53
  • آی پی دیروز : 138
  • بازدید امروز : 423
  • باردید دیروز : 572
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل دیروز : 40
  • بازدید هفته : 3,015
  • بازدید ماه : 18,672
  • بازدید سال : 232,859
  • بازدید کلی : 699,740